بندگان با اخلاص شاه مردانيم ، بعد از استمداد از روح مقدس آن برگزيدهء رب العباد ، استرداد آن ولايت دلگشا را پيشنهاد [ همت ] و الا ساخته ايالت و شوكتپناه ، حشمت و جلالت دستگاه ، عالىجاه امير الامراء العظام ، زينا للاياله و الشوكة و الحشمة و الجلالة و العز و الاقبال ، لطفعلى خان ، برادرزادهء شوكت و اقبال پناه ، حشمت و عظمت و اجلال دستگاه ، شهامت و بسالت انتباه ، ركن اعظم دولت ابد مدت ظل الهى ، مصاحب تربيت كردهء خورشيد عنايت پادشاهى عالى جاهى ، اعتضاد السلطنة البهية السلطانيه آصفجاهى ، اعتماد الدوله العلية الخاقانيه ، زينا للوزارة و الشوكة و الحشمة و العظمة و الشهامة و النبالة و العز و الاقبال ، فتحعلى خان وزير ديوان اعلى ، كه به مضمون صدق قرين
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ
[ 8 ] ، از بندگان اخلاص سير ديرين و غلامان معتبراين آستان عز و تمكين و به صدق نيت و حسن عقيدت و جلادت و مردانگى و شجاعت و فرزانگى موصوف و معروف است ، سربلند ايالت و امير الامرايى كل فارس و انجام اين مرام ميمنت فرجام را به عهدهء اهتمام عالىجاه مشار اليه فرموديم و مومى اليه مساعى شايان و اهتمامات نمايان در جمع نمودن سپاه و استعداد آن گروه نصرت پناه و استمالت اعراب سواحل و تدارك سفاين فلك مماثل و تهيهء آذوقه و اسباب و سرانجام آلات و ادوات آن امر مقرون به صواب به عمل آورد . خود تا ساحل دريا رفته طوايف بسيار از سپاه جرار و اعراب به سركردگى ايالت و شوكتپناه ، حسب و جلالت دستگاه ، عالىجاه زينا للاياله و الشوكه علىخان حاكم الكاى دورق روانهء دار المؤمنين مذكورساخته ايشان به مجرد وصول به آن بلدة المؤمنين ، خوارج ملاعين و اعراب عتوب را كه در آن جا بودهاند احاطه نمودهاند و از طرفين آتش حرب و قتال و نيران جنگ و جدال اشتعال يافته از آن جا كه به حكم
مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
[ 8 ] ملا ملكوت و معاشر عالم جبروت لواى
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
[ 9 ] را بر فرق تمناى اين خانوادهء اصطفا و ارتضا افراخته و جنود غيبى و وفود لا ريبى نداى
وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً
[ 10 ] را به نام نامى اين دودمان عز و علا بلندآواى بسيط غبرا ساختهاند ، در اندك زمان به آب شمشير بران لوث وجود مردود جمعى كثير از آن مخاذيل بىدين را با حاكم و سركرده كه والى ضلالت آيين عمان تعيين نموده بود از دامن آن سرزمين پاك و مصفا و حصار آن ولايت را با چهار برج كه آن ملاعين ترتيب داده بودند به جبر و قهر مسخر و كل آن ولايت را به دستور سابق تصرف نمودهاند . الحمد لله الذى نصر عبده و اعز جنده كه ديگر باره در آن سرزمين فردوس قرين رؤس منابر به اسامى سامى و القاب گرامى حضرات