قواى ملك و ملت بود مقر منابت مقرّره كه عبارت از اعضاء رئيسه شريعت و طريقت و حقيقت است مستقيم بود .
محبت نامه كه شرح سديدى نفيس مخالصت و وفاق و قانون شفاء عليل مزاجان به استحقاق بود اسطقش اساليب تركيب عنصرى فرايد اتفاق را توضيح و تشريح نمود . الحق بر راى معرفت آراى ارسطو نشان حكمت طبيعى و گلچينان رياض فياض انوار ربيعى كه به فكر ثاقب و راى صائب و سرانگشت نبضشناسى شخص عرفان به سقم و صحت حقايق دقايق علم و ايقان رسيده و به سفينه النجاح فوز و فلاح زعيمهء روح روان را به بادبانى نفس ناتوان از طوفان حوادث به كنار كشيده و به علو فطرت فلك فرسا سفاين ابدان را به ناخدايى قدرت خداوندگار مانند كشتى آسمان از بحر ابيض و اسود ليل و نهار به سلامت گذرانيده - اند ظاهر و هويدا است كه چنانچه اقاليم وجود انسان خاكى بنيان و كشور هستى و بود اجساد پيرو جوان جز به فرمان فرمائى قوى و احساس كه هر يك در مقر سلطنت به اورنگ منزلت خود نافذ الامر صدور افعال و اعمال كاركنان اعضاء و جوارحاند ، نتواند بود و در اقطاع ارباع قوه غاذيه قلمرو تن و بيت العمور بدن راتبه بخشى بدل ما يتحلل به غير از قوت و توان نتواند افزود . از آنجاست كه ملك آراى
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ »
« 3 » و مملكت پيراى
« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ »
« 4 » و تاج بخشاى ازدواج
« إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ »
« 5 » كه ناظم مناظم عالم « اسباب و مقنن قوانين »
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
است ملك بدن و قلمرو تن را به اورنگ نشينان قوى و بحكمت بالغه و عنايت شامله به منتها به اين نهج توزيع و تقسيط فرموده كه سطح ممر دو قصر مشيد نياط را كه دار الخلافه نشاط و انبساط است تختگاه روح حيوانى و سرير كشور كامرانى و حرارت غريزى را كه مالك رقاب اوداج است مسبب - الاسباب تخت و تاج دل و دماغ ابتهاج ساخته و در دار السلطنه ادرنه سينه بىكينه علم سرورى و رايت بلند اخترى و چتر قيصرى بر مفارق شهرياران ابدان افراخته كه به دستيارى خدام يمين و يسار قوى و حواس و تدابير وزراى صايب راى مدركات فطانت اساس فوايد معارف مبدا و معاد حاصل و عوايد عوارف ثمر ايجاد و اصل گردد . و قوت ناميه را كه اورنگ زيب جهانآباد اجساد و قوت طبيعيه را كه لعل پوش خاورى اكبار است در بدخشان رخشان به بساط گسترى آراسته و به ترتيب عساكر منصوره اعضا و محافظت شخص و نوع وجود
هامش
( 3 ) - هر آينه انسان را در رنج و سختى آفريديم . ( بدر / 4 )
( 4 ) - نزاده است و زاييده نشده است . ( اخلاص / 3 )
( 5 ) - همانا انسان را از نطفهء ممزوج آفريديم . ( دهر / 2 )