كسى را رسد كبريا و منى * كه ذاتش قديم است و وصفش غنى
يقين حاصل است كه بجز شيوهء رضيه انسانيت و رويه مرضيهء آداب و دستور اخوت به نهجى كه در اوان سلطنت سلاطين روم و ايران معمول و مستمر بود امر منافى آن منظور نخواهد بود .
از ما مپوش ديده كه ما بىادب نئيم * كوتهتر است از مژه ما نگاه ما
رجا واثق است كه چنان كه بوسيله نورپاشى صباح ملاطفت افتتاح به رنگ انوار فيو - ضات فالق الاصباح روشنى بخش روزگار آمال و جهان اقبال منتظران لطائف غيبى و مستبصران عواطف لا ريبى گرديده ديده مشتاق را معتاد به استفاضه فروغ اين صبح صادق باصفا فرمودهاند من بعد نيز شب ديجور مهجوران ديار و حرمان را از پرتو آفتاب مهربانى و الفت و تجديد رسوم يادآورى و شفقت رشك صبح بهار فرمايند .
الهى چندانكه از نتايج اتصالات اجرام علوى و امتزاجات امهات سفلى ، خوشنشينان مواليد را ، پيرايه ائتلاف در بر و افسر عزت بر سر است ، نهال اقبال و گلشن آمال ، از فيض مراحم يزدانى ، سر سبز باد برب العباد « 5 » .
هامش
( 5 ) - بايگانى نخستوزيرى تركيه ، نامه همايون ج هفتم ، ص 152 .