فوايح روايح صلواه طيباتش به عطرافشانى
« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ »
« 4 » تا قيام قيامت چون شما مه عنبر نكهت بيز و كره خاك تا سطح مجدت افلاك از رايحه روحافزاى تحيات با بركاتش به گلاب پاشى خطاب مستطاب
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا - تَسْلِيماً »
« 5 » مانند نافهء مشك ختن عنبرآميز زهى جلالت كه عندليب روح روح القدس در فضاى روضه قدس به دم كشى آمين حضرت ، روح الامين بر فراز منبر سدر - لمنتهى مدح - پيراى
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
« 6 »
« إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
« 7 » و هزار دستان مصاقع خطبا ملائكه مقربين بر اوج منبر نه پايه چرخ برين داستان سراى
« دَنا فَتَدَلَّى »
« 8 »
« فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
« 9 » است .
خامه تقدير چو جنبش نمود * ميم محمد به دلش نقش بود
دهر به سر تاج روانش نهاد * روح مسيح از دل ميمش گشاد
گشت جهان غيرت باغ نعيم * شد دم روح القدس آن دال و ميم
آينهء ديده چو پرداختند * عكس رخش صيقل آن ساختند
پرتو او گر ننمودى ظهور * سايه نمىرفت ز دنبال نور
شمع وجود از رخ او روشنست * نخل قد او شجر ايمنست
گوهر نه بحر كواكب نگار * هست ز آب گهرش مايه دار
صاحب تمكينى كه نه صدف افلاك از گرانبارى گوهر يكتاى گرانبهاى وجودش در بحر هستى ز كره خاك بر گل نشسته و لعل درخشندهء آفتاب عالم آراء در رشته خط استوا ، كمر خدمتى است كه از پذيراى نقش مهر و محبتش بر ميان جان بسته :
اشرقت من فلكه البهجه شمس و بها * ملا العالم نورا و سرور او بها
چقدى بيرگون كه ضيا سينده تمامى رسل ايله * محو اولدى كه خورشيد شعاعنده سها
اولدى بازار جهان رونقى بير در يتيم * كه دگل ايكى جهان حاصلى اول دره بها
نيجه تقرير ايديم وصفنى بر شاهك كيم * اونكا اوصاف اوله يسن و معرف طه
هامش
( 4 ) - خدا و فرشتگانش بر روان پاك اين پيغمبر درود مىفرستند شما اى اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم و اجلال بر او سلام گويد . ( احزاب / 56 ) .
( 5 ) - خدا و فرشتگانش بر روان پاك اين پيغمبر درود مىفرستند شما اى اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم و اجلال بر او سلام گويد . ( احزاب / 56 ) .
( 6 ) - و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد . ( نجم / 3 ) .
( 7 ) - سخن او غير وحى خدا نيست . ( نجم / 4 ) .
( 8 ) - نزديك آمد و بر او نازل گرديد . ( نجم / 8 ) .
( 9 ) - بدان نزديكى كه با او به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن شد . ( نجم / 9 ) .