منتهى شد ( 18 شعبان 852 ه . ق موافق 17 اكتبر 1448 م . )
بعد از فراغت از اين امر ، مراد بجنگ اسكندر رفت . ولى قشون عثمانى به علت ضعف ناشى از جنگهاى پشت سر هم كارى نتوانست از پيش برد و سلطان نوميد برگشت تا مگر تدارك حال كند . اما در 5 محرم 855 ه . ق موافق 9 فوريه 1451 م . درگذشت .
در حضرت اعلى ، سلطان اعظم ، پادشاه معظم ، مالك رقاب الامم ، تهمتن روزگار ، شاه خصم شكار
آنكه ازو مىزنند لاف سلاطين دين * و آنكه به دو مىكنند فخر ملوك عجم
سلطان كامكار گردون وقار و فلك اقتدار ، اعلى اللّه تعالى سلطنته و افاض على العالمين معدلته ، را محب مخلص بجان مشتاق و هواخواه بىنفاق سلام و بندگى و عبوديات و افرات وافيات زاكيات از درون اخلاص و صفاى اختصاص با باد صبا مبلغ و مرسل مىگرداند . اشتياق و اشواق نه در آن حدست كه قابل افهام و ممكن اعلام باشد .
[ دريافت تلاقى ] « 1 » همايون كه جميع مرادها را شامل است ، بخير و خوبى و خرمى و بيغمى روزى باد . فهو المراد من خالق العباد .
بعد از وظايف دعوات صالحات زاكيات بر رأى جهان گشاى عرضه مىدارد كه ايام مديده و شهور بعيده روى نمود كه از هيچگونه خبر صحيح آن جناب سلطنت مآب مفاخر نصاب معلوم و مفهوم نگشته است . پس از غايت محبت دل آويز مودت انگيز واجب و لازم چنان نمود كه درين اوقات سعيده و حالات حميده ، حامل عبوديت ، اخص الخواص و الاعيان ، طورخان آغا ، زيد مجده ، را بدان حضرت عالم پناه فرستادن و خود را بر ياد خاطر عاطر اشرف بىنظير كه جام جهان نماى است آوردن و يادداشتى فرمودن [ از منسيان و دفاتر « 2 » فراموشان جائز نفرمايند ] . پيوسته ابواب مراسلات و مكاتبات و سوانح حالات و چگونگى مهمات و اخبار صحت و عافيت ذات عديم المثال و نظام امور و احوال اعلام و استعلام بخشايند كه تسلى دل و جان بحصول موصول بوده ،
هامش
( 1 ) - تصحيح قياسى ، متن : رياقت تلاق
( 2 ) - قسمت بين دو قلاب مشوش به نظر مىآيد ظاهرا :
تا از منسيان دفاتر . . .