كنيد و اسب به جانب اژدها جهانيد . چون به او نزديك رسيد ، و اژدها آتشفشانى كرده به او حمله نمود ، اسب رستم رميده بر زمين افتاد . پهلوان از نهيب آن بلاى مبرم ، درخت عظيمى « 1 » بود بر آن درخت شد . بهمن متوجه اژدها شد . اژدها بقدرت نفس بهمن را كشيده فروبرد . آذربرزين اسب جهانيده ، شمشير بركشيد و گفت « كشتم اژدها را به خون بهمن و بهمن را به خون فرامرز . » و شمشير را بر ميان اژدها زد و اژدها و بهمن را به چهار پاره كرد .
پس از اين قضيه نزد هماى آمده ، موبد موبدان و اكابر ايران هماى را بجاى پدر بر تخت شاهى نشانيده ، آذربرزين به سيستان رفت . بعد از ادراك حلاوت « 2 » كامرانى رخت به رياض جاودانى كشيد . « كل شىء هالك الا وجهه . »
آنكه تغير نپذيرد توئى * وانكه نمرده است و نميرد توئى
بعد از انتقال آذربرزين پسر كهتر فرامرز ، هوشنگ كه در رفتن بهمن به هندوستان هفتساله بود و در باكور توطن داشت به سيستان آمده قائممقام برادر شد و چهل سال پادشاهى كرد . و قولى ديگر در اين باب هست كه مدتى بعد از فوت زال و بند بودن آذربرزين ، بهمن حكومت سيستان و جهانپهلوانى پرهام 22 گودرز كه بختالنصر در عرب مشهور است داد ، چون بختالنصر خواهرزادهء فرامرز بن رستم بود . بهمن بن اسفنديار چون بختالنصر را به ديار مغرب فرستاد ، بختالنصر هوشنگ پسر فرامرز كه در آن اوان طفل بود به جاى خود بگذاشت و برفت و بيت المقدس را بگرفت و بنى اسرائيل را قتل نموده ، بقيهء عمر در بابل به نشست و هوشنگ والى سيستان شد . و در باب بختالنصر اقوال مختلف بسيار است . جمعى رهام گودرز را بختالنصر ميدانند چنانچه مذكور شد .
وقتى از اوقات كتاب مجسطى به خط شريف حضرت خواجه نصير الدين محمد الطوسى مطالعه مينمودم اين عبارت [ 21 ] منقول از بطليموس به نظر درآمد
هامش
( 1 ) - در اصل : درختى عظيمى .
( 2 ) - در اصل : جلادت .