نظر ملك عز الدين را خلاص داد و شاهزاده را باوق فرستاد حكومت اوق به او داد اما خالصات آنجا را به خاصهء خود ضبط نمود . ميان شاهزاده و سلطان محمود رنجش بهم رسيده ملك عز الدين كه منتظر چنين روزى بود به شهاب الدين پيغام داد كه شايستهء حكومت توئى و ما همه به خدمت ايستادهايم شاهزاده به طمع حكومت به سيستان آمد [ و ] شاه سلطان محمود را بگرفتند . و اين معنى بتاريخ سنهء ثلث و خمسين و سبعمائه دست داد ملك شهاب الدين و علاء الدوله و مير مبارز را نيز بگرفتند و بحصار طاق فرستاد . در آنجا وفات يافتند .
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
مدت حكومت او دو سال و بعد از او ملك عز الدين حاكم شد .
نشستن ملك عز الدين بر سرير حكومت موروثى
شاهان و [ 43 ] اكابر سيستان جمع آمدند بر آنكه بطالع سعد شاهزاده [ را ] بر سرير حكومت نشانند . شاهزاده بكياست دريافت كه اگر بىتحاشى بر مسند حكومت مىنشيند او را نيز خواهند گرفت . بصلاح اخترشناسان ملك عز الدين و برادران به شاهزاده اشاره نمودند كه بر تخت بايد نشست شاهزاده گفت سزاوار اين امر شمائيد و شاه بهرام به ملك عز الدين گفت كه اگر شما متكفل اين امر شويد تا شاهزاده و اين مخلص به فراغت مشغول شويم انسب مينمايد .
ملك عز الدين بر تخت نشست و شاهزاده از ارگ فرود آمده به ولايت اوق رفت .
مباش ايمن از دشمن و كيد او * مبادا كه ناگه شوى صيد او
حديث كيومرث و اندرز اوست * كه دشمن نگردد به افسانه دوست
و مردم اوق به شعف تمام به خدمت شاهزاده شتافته شرايط خدمت بجا آوردند و شروع در استحكام قلاع خود كردند . در اندك فرصتى تمامى قلاع آباد شد و به مردان كارى سپردند . چون مردم سيستان شاهزاده را به مخاصمت ملك عز الدين يكدل يافتند ، جميع اكابر و اصاغر خفيه كس نزد شاهزاده