حكومت شاه نصرت
چون حكومت به شاه نصرت قرار يافت به عدلوداد و انعام [ 41 ] و احسان مملكت را ضبط نمود و بعيش و عشرت مشغول گرديد . تمامى اوقات خود چنان به لهوولعب و صحبت پريرويان سنبل مو و پسران نيكوشمايل و به تجرع بادههاى صافى مصروف داشتى كه جز اين شغل جملهء كارها بر خود و بال دانستى ، شبها فضاى ارگ و عمارت شهر را كه به رفعت از فلك الافلاك لاف برترى ميزد از شمع و فانوس و مشعل ، غيرتافزاى ماه و انجم نمودى و تا صبح به ترنم مطربان و حركات ساقيان به تجرع اقداحراح اشتغال داشتى و زبان حالش پيوسته به ترنم اين مقال بودى :
ساقى بيار سرخ مئى كز فروغ او * انديشه لالهزار شود ديده گلستان
گر بگذرد بشب پرى اندر شعاع او * از چشم او مىنتواند شدن نهان [ ؟ ]
شبهاى تاريك را به نور شمع و فروغ باده و جلوهء ماهرويان به صبح آوردى و با نديمان شرح عيش شبانه به اين ترانه نمودى :
دوش در عيش و عشرتى بودم * كز طرب تا به روز نعنوذم
يار بود و شراب و شمعى و بس * زحمت اندر ميانه من بودم
خواجگيها زمانه در سر داشت * ليك من بندگيش فرمودم
و باز شب به آراستگى بزم و پيراستگى سرو قامت شاهدان و چيدن صراحى و طرح مجلس و حضور نديمان ظريف و مطربان و مغنيان و حركات و سكنات رقاصان اشتغال داشتى . اوقات دولت و دور حكومتش با دور پياله پيوسته بود و در آن مدت هيچ منازعى از گوشهوكنار برنخاست . در عهد دولت آن شهريار ، جز خوندل صراحى بر دامن لب ساغر نريخت و سيافى جز كاوس مژهء معشوقان بر دل عاشقان تير نكشيد و ضربى جز مضراب مغنيان بر اوتار روزگار نرسيد و گوشمالى جز گوشهء طنبور و عود هيچ نالهكنندهاى نيافت و پيراهنى جز ورق گل خونآلود نشد و دلتنگى جز غنچه نماند كه آن نيز به تبسم صبح دولتش شكفته شد . مدت حكومت آن شهنشاه عادل باذل صرف