نبوغى در مهر و علاقهء پدرى و هوش و ادراك نسبتا عالى و سيماى دلپذير و علاقهء به شكار و مالدوستى بىحد و قياس . در اينكه شاه فعلى تا چه اندازه مصداق تمام عيارى از افراد طايفهء قاجار است طى صحايف اين كتاب عيان خواهد گرديد .
ناصر الدين شاه و قيافهء او -
از موقع دو مسافرت او به انگلستان در سالهاى 1873 و 1889 شخصيت و بسيارى از احوالات اختصاصى شاه را مردم انگليس نيك مىشناسند . ناصر الدين شاه فرزند ارشد محمد شاه در 17 ژوئيهء 1831 به دنيا آمد . بنابراين وى اكنون درست شصت ساله است . وقتى كه پدرش در سال 1834 جانشين فتحعلى شاه شد ( عباس ميرزا پدر محمد شاه كه چندين سال وليعهد بود سال قبل از آن وفات يافته بود ) ناصر الدين وليعهد و بنابر رسم دربارى ايران در دوازده سالگى والى آذربايجان و در تبريز مقيم شد . در اين ايالت و در قريهء دزان نزديك اروميه بود كه در سال 1835 سرهنگ استوارت كه همراه سراچ . اليس با سمت منشى مخصوص در مأموريتش به تهران آمده بود او را ديده و چنين وصف كرده بود :
« وليعهد شبيه عموى خود مىنمود و در كنار پنجرهاى نيمهباز نشسته بود ، من هرگز چنين كودك زيبائى نديده بودم ، چهرهاى غمانگيز داشت و جوانك محجوب به نظر مىرسيد . پيشخدمتهائى كه زانو بر زمين مىزدند شربت و شيرينى و چاى نزد ما آوردند . بعد از صرف چاى نظافت وليعهد با نهايت دقت برگذار شد .
وى دستمالى به چانهء كوچك خود كشيد كه ان شاء اللّه روزى ريش مبارك از همانجا خواهد روئيد » . وى در سال 1836 باز نوشته است :
« شاهزادهء كوچولو از موقعى كه ما او را ديده بوديم خوب رشد كرده است .
وى سيماى زيبا و حزنانگيز دارد و به احتمال قوى سخت غمناك بوده ، در واقع پدرش دربارهء وليعهد مسامحهء بسيار نموده است چون مادر شاهزاده از نظر شاه افتاده بود . او در وضع و حال دشوارى مىزيست و ناچار بود غالبا براى پرداخت مخارج روزانه پول قرض كند . »