و روستاها و شهرهاى خالى مىگذرد كه پيداست روزگارى جمعيت بيشترى داشته و بهتر مورد توجه و علاقه بوده است .
مسافر از ميان شهرهائى عبور مىكند كه به كلى رها شده و فقط برج و باروهاى وارفتهاى از آن باقى مانده است و ارگ و استحكاماتى مشاهده مىكند كه به زوال غيرقابل اصلاحى افتاده و به صورت انبوه گل بىريختى درآمده است و آثار قناتهاى خشك و متروكى خواهد ديد كه روزگارى از كوهستان آب مىآورده است .
در شهرها ديوارها خراب است و شكافهاى بزرگى دارد و چند بناى عمومى سابق در شرف سقوط و زوال است و اماكن آباد ديروز اينك ويران و محل سگ و زباله شده است . قبرستانهاى كثيف از نظر افتادهاى كه در خارج شهر تا صدها متر ديده مىشود ، سنگها و علايم قبر از بين رفته و قبرها فرو افتاده و به صورت ظاهر با وضع داخل شهرها كه سكنهء آن نيز وضع و حال مردگان يافتهاند تفاوت چندانى ندارد .
در چنين راه و سفرى چيز عمدهاى كه براى مسافر قابل انتظار است چنان كه سابقا اشاره كردم اين است كه اسب چاپارى سكندرى برود و اگر دست و پاى خود را نشكند لااقل راه طاقتفرسا را از يكنواختى درآورد .
درس عبرت -
با آنكه جاده در ظاهر خالى از هرگونه لطف و گيرائى است از دو جهت شايان توجه است يكى تاريخى و ديگر عملى . در اين راه مسافر نه فقط از مسيرى مىگذرد كه دستكم هزاران هزار تن زوار در پانصد سال اخير عبور كردهاند ، بلكه راهى را سير مىكند كه لشكريان فاتح و جهانگيران و پادشاهان بزرگ گذشتهاند و هرگاه در وضع و حال حاضر ويرانى و خرابى كه اطراف او ديده مىشود هيچ اثر و يادبودى حاكى از دوران آبادانى آن سرزمين مشاهده نكند لااقل پيش خود قضاوت خواهد كرد كه اثرات مخوف جنگ و آفات و امراض و گزند حكومت فاسد كه از هردو آنها بدتر است چه صدماتى بر آن حدود نازل