تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

فصل پنجم از عشق‌آباد به قوچان

« تركتازان كوه فيروزه » تامس مور ، در شعر مقنع « 1 »

ورود به عشق‌آباد -

در ايستگاه راه‌آهن عشق‌آباد گماشتهء ايرانى كه سرهنگ استيوارت از سركنسولى بريتانيا در مشهد لطفا جلو فرستاده بود به من ملحق شد و خيمه و اسبابى كه فرستاده بودند در آن طرف مرز ايران كه در سى ميلى واقع است در انتظار ورودم ماند . مقامات روسى در مشهد اكراه داشتند كه مستخدمين انگليسىام را كه در ايران بودند به خطهء ماوراء بحر خزر اجازه ورود بدهند . از اينرو همراهان آينده من نتوانسته بودند در عشق‌آباد ملاقاتم كنند . چون اين سخت‌گيرى شامل اتباع ايران نميگرديد ، اين گماشته فراآمد كه مرا تا مرز راهنما باشد . بدبختانه هيچ‌كدام زبان يكديگر را نميدانستيم و پيدا كردن شخص رابط هم كار آسانى نبود . از ميان گردوخاك خفه‌كننده‌اى عازم مسكن فرماندار كل ژنرال كومارف شدم كه اطلاع دادند دو روز پيش از شهر بيرون رفته بود . آشنائى سال گذشتهء من با او هم تأثيرى در وضع كار ننمود . سرهنگى كه در غياب وى صاحب اختيار بود و به او مراجعه كرده بودم دستورى راجع به كار من نداشت و اظهار كرد كه حاضر است از سن‌پطرزبورگ تلگرافى كسب دستور كند . ضمنا پيشنهاد
هامش
( 1 ) -VeiLed prophet of Khorasan