مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ
« 1 » خطرى بزرگ بود ، جمهورى مكة براي شكستن حصار ورفع خطر از تجارت شمال ، چند بار به قلمرو دين جديد هجوم برد ، در جنگ بدر شكستى رسوا خورد ، در جنگ أحد انتقام ناتمام گرفت ، در جنگ احزاب از محاصره فرسوده شد ونوميد پس رفت ، آنگاه مكة شهر مرفه ديروز كه زيارتش متروك وتجارتش مختل بود بزانو در آمد وبا وجود تعلّل حديبيه كه لجوجان قوم براي حفظ ظاهر كردند ، خواه ناخواه دروازههاى خويش را بر فراريان ديرين گشود ، كه چون فاتحان وارد آن شدند ومحمد ( ص ) كه هشت سال پيش بحكم سناى مكة مهدور الدّم بقلم رفته بود در مقابل اشراف قريش كه پس از عزت قرون درمانده وزبون شده بودند ، بانگ زد : برويد كه شما آزادشدگانيد . وعدهء خدا محقق شده بود عربستان بجنبش آمد ، مردم قبايل نه تك تك بل فوج فوج ، مسلمان ميشدند .
اسلام أوج ميگرفت وپى افكن اسلام در نتيجهء بيست وسه سال كوشش دائم چون ستارهء صبحدم به افولگاه ميرفت . در حج وداع صداى :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
« 2 » داد وفرمان :
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ *
« 3 » .
شنيد . دين خدا از جنوب تا شمال عربستان از مرزهاى شام تا اقصاى يمن مستقر شد وأو پس از يك بيمارى دو هفته كه معلوم نشد چيست ، به مرجع جانهاى مطمئن پيوست .
در همهء مدت دعوت ، كار پيمبر بلاغ بود ووسيلهء بلاغ سخن بود واين هيمالياى سر بلند تاريخ ، جانهاى قابل را كه استعداد هدايت داشتند به نيروى بيان صيقل ميداد تا جلوهء حق را در آفاق به بينند
و
هامش
( 1 ) بقره ، 190
( 2 ) مائده 5 .
( 3 ) نصر ، 3 .