Skip to main content

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى ) — Page 370

Contributors:

P.370
حين العبور با آنان ديدار كرده هنگام گذشتن از جلو سفرا به چاووش سفير عثمانى كه از وى خواسته بود ايالت شيروان را پس بدهد با خشم گفته بود حتى يك تكه سنگ از آنچه بدست آورده است پس نخواهد داد . از صبح فردا مهماندار وسائل لازم براى مسافرت را در اختيارش گذاشت . اما هنگامى كه لحظهء حركت رسيد سفير دچار نزله‌اى شد كه هردو پايش را از حركت بازداشت و درست بيست روز در بستر بيمارى افتاد و رنج بزرگترش آنكه با ابتلاى بدين بيمارى موقعيت مطلوب بادهاى موسمى را براى عزيمت از هرمز به هندوستان از دست مىداد . شاه چند روز بعد از بار دادن سفير اسپانيا از اصفهان عزيمت كرد و پيش از حركت براى سفير و همراهانش هدايائى فرستاد . آنچه براى سفير فرستاده بود عبارت مىشد از دو طاقهء زرى مصور به تصويرهائى از مردم ايران و گرجيها و فرنگيها ، چند طاقه كرشهء زربفت و سيم‌بافت و چند طاقه مخمل - جمعا نه قطعه زيرا عدد نه نزد مردم آسيا كامل‌ترين عدد محسوب مىگردد ، براى همراهان سفير نيز بيست و هفت طاقه كرشه و چند طاقه مخمل فرستاده بود . سفير همين كه كمى بيماريش تسكين يافت روز بيست و پنجم اوت بر تخت روانى نشست و به دهى در يك فرسنگى اصفهان نقل مكان كرد با اين فكر كه از فرداى همان روز و در همان تخت روان مسافرت خود را ادامه دهد . ارمنيها و سوريها و گرجيهاى فقيرى كه براى خداحافظى با وى آمده بودند و مىگريستند او را بسيار متأثر كردند . در حقيقت اينان با رفتن سفير از صدقاتى كه در سراسر مدت اقامتش در اصفهان بدانها مىداد محروم مىشدند . به همين جهت به دستور وى در همين روز آخر نيز پولى بين آنها تقسيم شد . سفير پس از آن همراه مهماندار و گروهى ديگر از بزرگان ايران و همچنين رؤساى دو صومعهء اصفهان و چند تن ديگر از فرنگيان از شهر خارج شد و يك ساعت بعد از نيمه شب به ده موصوف رسيد و به ديگر خدمه‌اش كه پيشتر همراه بار و بنه بدانجا رسيده بودند پيوست . اين ده كه جاروستاق ناميده مىشد در ساحل رودخانه ميان چند