آفتاب ، چند تن از خدمه كه به فرمان سفير براى ديدار با سلطان در شيراز مانده بودند رسيدند و خبر آوردند كه بسبب نبودن شتر ، حركت بقاياى كاروان از شيراز مقدور نگرديده است . همين امر موجب شد كه فرداى آن روز ، يعنى ششم آوريل نيز پس از طى سه فرسنگ در دهكدهاى كوچك و مخروبه به نام زرقان كه در دامنهء كوهى بلند واقع بود اطراق كنيم . سفير و اطرافيانش براحتى در مسجدى منزل كردند و بقاياى خدمهء كاروان اين شب را در دشت به صبح آوردند . عصر هنگام سفير دستور داد بيشتر خدمهاش همراه كاروان مستقيما به ماهين ، شهرى در شش فرسنگى اين دهكده بروند و در انتظار وى و بقاياى كاروان كه هنوز نرسيده بودند بمانند .
زيرا قصد داشت از آنجا به مشهد مرغاب ، واقع در چهار فرسنگى ماهين برود و از خرابههاى بسيار معروف و شكوهمند چهل منار كه در زبان عربى معنى چهل قرناس يا چهل ستون مىدهد ديدن كند .
پس از صدور اين دستور صبح فردا ، هنگامىكه آفتاب بالا آمد با برخى از خدمه ، و درويش يا زاهدى كه در مسجد به دو برخورده بوديم و مىبايد بعنوان راهنما از وى استفاده شود حركت كرديم .
در آغاز جهت حركت ما از جادهء بزرگ دست راست به سوى شمال شرقى بود ، در صورتى كه جادهء شيراز - اصفهان سرانجام بسوى شمال و شمالغربى متوجه مىشد . جاده بسيار هموار و چنان خوب و مطبوع بود كه نه پيش از آن و نه پس از آن در ايران نظيرش را نديديم . زمين اطراف جاده مانند چمنزارها و چراگاههاى استرامادور اسپانيا پوشيده از گياهى سبز و كوتاه بود . در دو طرف جاده ، در فاصلههاى كوتاه ، بركههائى مملو از آب صاف و زلال ديده مىشد پر از جوجه مرغابى و اردك و ديگر پرندگان آبى بخصوص پرندگان كوچكى كه در پرتغال ماركاس « 126 » ناميده مىشوند . همچنين در حوالى اين بركهها بقدرى مرغابى وحشى و كلنگ و كرك و قو ديده مىشد كه در هيچ جاى اروپا اين تعداد از اين نوع پرندگان شكارى وجود
هامش
( 126 )marrecas