كرده خود را ، يعنى شرف مرتبهء خود را يا جود خود را .
9231
من منّ بمعروفه أفسده .
هر كه منّت بگذارد باحسان خود فاسد كند آن را .
9232
من استوطأ « 1 » مركب الصّبر ظفر .
هر كه بيابد راه پيماينده مركب صبر را فيروزى يابد ، مراد به « يافتن مركب صبر راه پيماينده » اينست كه بر مركب صبر سوار شود وبآن راه پيمايد از براي رسيدن بمنزل مقصود فرج وگشايش .
9233
من اختبر قلا وهجر .
هر كه آزمايش كند دشمن گردد وترك كند ، مراد بيان حال مردم وبدى أكثر ايشانست بمرتبهء كه غالب اينست كه هر كه آزمايش كند كسى را دشمن گردد با أو وترك كند صحبت ودوستى أو را ، باعتبار اين كه بآزمايش بدى أو بر أو ظاهر گردد .
9234
من كفر النّعم حلّت به النّقم .
هر كه كفران كند نعمتها را فرود آيد باو عقوبتها .
9235
من سكت فسلم كمن تكلّم فغنم .
هر كه خاموش باشد پس سالم ماند مانند كسيست كه سخن گويد پس غنيمت يابد ، مراد ترغيب در مطلق خاموشيست واين كه غنيمت ونفعي كه بر خاموشى مترتّب مىشود كه آن سالم ماندن از زيان وخسرانست كمتر نيست از غنيمتى ونفعي كه گاهى بر سخن گفتن مترتّب مىشود .
9236
من كانت له فكرة فله في كل شيء عبرة .
هر كه بوده باشد از براي أو فكرتى پس از براي اوست در هر چيز عبرتي ، يعنى از هر چيز پى مىبرد بحكمتها كه بكار أو آيد .
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « يقال : استوطأت المركب اى وجدته وطيئا » .