زبان نيكو كار شيفته شده است بدوام ذكر ، يعنى ذكر خدا .
وفرموده است آن حضرت عليه السّلام در وصف كسى كه مذمّت مىفرموده أو را :
7618
لسانه كالشّهد ولكن قلبه سجن للحقد .
زبان أو مانند شهدست ، يعنى عسل ، وليكن دل أو زندانيست از براي حقد ، يعنى كينه يعنى شيرين زبانست امّا كينهور .
7619
ليكن مركبك القصد ومطلبك الرّشد .
بايد كه بوده باشد مركب تو قصد ، يعنى ميانه روى ، ومطلب تو رشد ، يعنى راه درست .
7620
لن لمن غالظك فانّه يوشك ان يلين لك .
نرم شو از براي كسى كه درشتى كند با تو يا دشمنى كند با تو پس بدرستى كه أو نزديكست اين كه نرم شود با تو ، يعنى اگر چنين كنى نزديكست كه أو هم نرم شود با تو يا بدرستى كه شأن اينست كه نزديكست ، يعنى اگر نرم شوى شأن وحال اينست كه نزديكست كه أو هم نرم شود از براي تو .
7621
لسانك ان امسكته انجاك ، وان أطلقته ارداك .
زبان تو اگر نگهدارى آنرا رستگار گرداند ترا ، واگر رها كنى آنرا هلاك گرداند ترا يا بيندازد ترا ، يعنى در هلاكت وزيان وخسران .
7622
لقاح « 1 » المعرفة دراسة « 2 » العلم .
آبستنى معرفت مدارسهء علمست ، يعنى آبستن شدن كسى بمعرفت يا آبستنشدن
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « اللقاح بالفتح مصدر واسم من الالقاح وما تلقح به النّخلة » ونيز گفته : « اللقاح بالكسر اسم من الالقاح » .
( 2 ) « دراسة » بكسر دال مصدر است از « درس الكتاب اى قرأه » .