Skip to main content

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — Page 578

Contributors:

P.578

7046

كفى بالتّكبّر ضعة « 1 » . بس است تكبر پستى مرتبه ، يعنى بس است در پستى مرتبه تكبر كه پستى مرتبه است يعنى سبب آن مىشود ، يا بس است از تكبر پستى مرتبهء كه از آن ناشى مىشود .

7047

كفى بالايثار مكرمة . بس است ايثار مكرمت ، يعنى بس است ايثار كه مكرمت است ، يا بس است از ايثار مكرمتى كه حاصل شود از آن ، و « ايثار » چنانكه مكرّر مذكور شد بمعنى جود وبخشش است يا بخشش چيزى با وجود احتياج خود بآن ، و « مكرمت » بضمّ راء بمعنى گرامى بودن است ، يا چيزى كه سبب گرامى بودن شود .

7048

كفى بالالحاح محرمة . بس است الحاح محرومى ، يعنى كافيست الحاح كه محرومى است يعنى سبب آن مىشود ، يا كافيست از الحاح محرومى كه از آن ناشى شود ، و « الحاح » بمعنى مبالغه در طلب وسؤال وابرام در آنست ومراد اينست كه در محرومى آدمي كافيست الحاح وبا وجود آن سبب ديگر از براي آن در كار نيست زيرا كه مردم را الحاح وابرام خوش نيايد واز هر كه ببينند حاجت أو را بر نياورند ومحروم سازند .

7049

كفى بالمرء جهلا ان يرضى عن نفسه . بس است در مرد يا آدمي بحسب ناداني اين كه راضى گردد از نفس خود يعنى همين از براي ناداني أو ودليل بر آن كافيست ، زيرا كه راضى بودن از خود عجب وخود بيني است كه بغايت مذموم است ، دانا آنست كه در هر مرتبهء از أطاعت وانقياد كه باشد باز خود را مقصر داند واميد أو بلطف وفضل حقّ تعالى باشد .

7050

كفى بالمرء منقصة ان يعظّم نفسه .
Footnote
( 1 ) شارح ( ره ) در اينجا اين كلمه را بفتح ضاد ضبط كرده در صورتي كه اندكى پيش ( ص 2103 ) آنرا بكسر ضاد ضبط كرده است ودر آنجا در ذيل صفحه ياد كرديم كه هر دو وجه درست است .