Skip to main content

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — Page 474

Contributors:

P.474
بتحقيق كه عبرت گرفته كسى كه باز ايستاده يعنى عبرت گرفتن كسى از دنيا يا از هر بدى اينست كه باز ايستد از آن نه مجرّد اين كه بيابد بدى آنرا وتصديق كند ببدى عاقبت آن ، وبا وجود آن باز نايستد از آن . وممكن است كه غرض مدح كسى باشد كه باز ايستاده از دنيا يا از بديها باين كه أو از أهل اعتبارست وهمان عبرت - گرفتنى است .

6665

قد عزّ من قنع . بتحقيق كه عزيز وگرامى شد هر كه قناعت كرد يعنى قناعت كرد به آن چه ميسر باشد آنرا ، يا بقدر كفاف وطلب زياد بر آن نكرد .

6666

قد يكتفى من البلاغة بالايجاز . گاهى اكتفا كرده مىشود از بلاغت بايجاز ، يعنى از بلاغت همين بكار برده مىشود كه اختصار كرده شود در كلام وطول داده نشود در جائى كه مقام اختصار باشد ، يا اين كه از راه بلاغت اكتفا كرده مىشود باختصار وطول ندادن هر گاه مقامي باشد كه اختصار در آن مطلوب باشد وقبل أزين تفسير « بلاغت » بر وجه اختصار شد پس طول كلام باعاده آن نمىدهد .

6667

قد يهنأ العطاء للانجاز . گاهى گوارا مىشود دهش از براي انجاز . مراد به « انجاز » اينست كه در حال داده شود ووعده نشود يا بر سر وعده داده شود وپس نيفتد از آن ومراد اينست كه گاه هست كه عطاى سهلى گوارا مىشود بمجرّد همين كه بالفعل داده مىشود وبوعده نمىافتد ، يا بر سر وعده داده مىشود وپس نمىافتد از آن ، وگاه باشد كه أضعاف آن گوارا نباشد هر گاه وعده شود يا از وعده پس افتد .

6668

قد نصح من وعظ .