تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣

6661

قد يتفاصل المتفاصلان ويشت « 1 » جمع الاليفين . گاه هست يا بسيارست كه جدا ميشوند از يكديگر دو بهم پيوسته ، وپراكنده مىشود جمعيت دو بيكديگر خو گرفته . مراد مذمّت دنياست باين كه در آن گاه هست يا بسيارست كه جدا ميشوند از يكديگر دو مصاحب كه هميشه پيوسته باشند با هم ، وپراكنده مىشود جمعيت دو كس كه الفت گرفته باشند با هم بمرگ يا ضرورت ديگر ، يا مذمّت أهل دنياست باين كه گاه هست يا بسيارست كه دو كس پيوسته بيكديگر والفت وخو گرفته با هم از يكديگر جدا ميشوند وپراكنده مىشود جمعيت ايشان از براي اندك چيزى ، واوّل ظاهرترست .

6662

قد خاطر من استغنى برايه . بتحقيق كه مشرف ساخته بر هلاكت خود را كسى كه بىنياز شده برأي خود ، يعنى مستقلّ برأي خود باشد ومشورت نكند در كارها با عقلا ، يا مباحثه نكند در مسائل دقيقه با علما .

6663

قد جهل من استنصح أعداءه . بتحقيق كه نادانست كسى كه طلب نصيحت كند از دشمنان خود ، يعنى طلب كند از ايشان كه تدبير كار أو كنند وخالص وصاف باشند در آن وغشّ نكنند ، يا ناصح شمارد دشمنان خود را ، يعنى تدبيري كه از براي أو كنند ايشان را صاف داند در آن وعمل كند بتدبير ايشان .

6664

قد اعتبر من ارتدع .
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « شت الأشياء كضرب شتّا وشتاتا وشتيتا فشتّت هي فرّقها فتفرّقت ، لازم متعدّ » پس بصيغهء مجهول يعنى « يشتّ » بضم ياء وفتح شين نيز مىتوان خواند .