5188
ذر السّرف فانّ المسرف لا يحمد جوده ولا يرحم فقره .
واگذار اسراف را پس بدرستى كه اسراف كننده ستوده نمىشود بخشش أو ، ورحم كرده نمىشود درويشى أو ، يعنى بخششى كه اسراف كننده كند پسنديده نيست نزد خدا وخلق ، وهرگاه بسبب اسراف فقير ودرويش گردد خدا وخلق فقر ودرويشى أو را رحم نكنند .
5189
ذر العجل فانّ العجل « 1 » في الأمور لا يدرك مطلبه ولا يحمد أمره .
واگذار تعجيل كردن را ، پس بدرستى كه تعجيل كننده در كارها در نمىيابد مطلب خود را ، وستوده وپسنديده نمىشود كار أو .
5190
ذروة « 2 » الغايات لا ينالها الّا ذوو التّهذيب والمجاهدات .
بلند پايانها را يعنى بلند مراتب ومدارج را نمىرسد بآن مگر صاحبان تهذيب ومجاهدتها ، يعنى آنانكه تهذيب نفوس خود نمايند از معاصي وگناهان ، يعنى پاكيزه سازند آنها را از آنها ومجاهده ، وجنگ كنند با نفوس خود از براي داشتن آنها بر طاعات ومنع از معاصي .
5191
ذمّتى بما أقول رهينة ، وانا به زعيم انّ من صرّحت له العبر عمّا بين يديه من المثلات حجزه « 3 » التّقوى عن تقحّم الشّبهات .
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « العجل والعجل ككتف ورجل المسرع » .
( 2 ) شارح ( ره ) كلمهء « ذروه » را هم بفتح ذال وهم بضمّ آن ضبط كرده وبر روى آن « معا » نوشته است تا اشاره باشد باين كه قرائت آن بهر دو وجه درست است چنانكه در كتب لغت نيز بآن تصريح شده است .
( 3 ) در نهج البلاغة : « حجزته » ( رجوع شود بخطبهء 16 ، ص 90 ج 1 شرح ابن الحديد ، چاپ اوّل مصر ، ص 90 ) .