تاج مفاخرت ، يعنى برداشتن آن از سر » كناية است از ترك آن .
6312
عاشر أهل الفضل تسعد وتنبل « 1 » .
آميزش كن با أهل فضل تا نيكبخت گردى ونبيل يعنى نجيب يا تند فطنت .
6313
عمارة القلوب في معاشرة ذوي العقول .
آبادي دلها در آميزش با صاحبان عقلهاست .
6314
عين المحبّ عميّة عن معايب المحبوب ، واذنه صمّاء عن قبح مساويه « 2 » .
ديدهء دوست كورست از عيبهاى دوست ، وگوش أو كرست از زشتى بديهاى أو ، يعنى دوستى چنان چشم وگوش دوست را مىگيرد كه عيبهاى دوست خود را نمىبيند وگويا چشم أو كورست از ديدن آنها ، وزشتى بديهاى أو را هر گاه بگويند نمىشنود چنانكه گويا گوش أو كرست از شنيدن آنها ، پس هر گاه كسى خواهد كه بر عيبها وبديهاى خود خوب آگاه شود از كسى استفسار كند كه دوست أو نباشد ، وهمچنين اگر خواهد كه بر خوبى وبدى كسى مطلع شود استفسار أحوال أو از غير دوست أو كند .
هامش
( 1 ) مناسب معنى اين حديث شريف است اين بيت :« همنشين تو از توبه بايد * تا ترا عقل ودين بيفزايد ».
( 2 ) نزديك بمعنى « حبّ الشّىء يعمى ويصمّ » است قول شاعر عرب كه گفته :« وعين الرضا عن كلّ عيب كليلة * كما أنّ عين السّخط تبدى المساويا »واز شاهكارهاى سعديست در اين باب :« حقايق سرائيست آراسته * هوا وهوس گرد برخاسته »« نبينى كه آنجا كه برخاست گرد * نبيند نظر گر چه بيناست مرد ».