أو عصيانى كند جهل أو عذرى مىتواند شد از براي أو .
6297
عالم معاند خير من جاهل مساعد .
عالمي دشمن بهترست از جاهلي يارى كننده ، اين همان مضمون فقرهء سابق سابق است ومراد به « عالم » عاقل است وبه « جاهل » كم عقل ، وهر يك بر ظاهر نيز محمول مىتواند شد .
6298
عبد الشّهوة اذلّ من عبد الرّقّ .
بندهء خواهش خوارترست از بندهء بندگى يعنى بندهء مملوك ، چه آن بندگى باعث خوارى در آخرت مىشود بخلاف اين بندگى ودر دنيا نيز گاه هست كه خواريى كه بسبب آن حاصل مىشود زيادة است از خوارى اين .
6299
عبد المطامع مسترقّ لا يجد ابدا العتق .
بندهء طمعها بنده گردانيده شده است كه نمىيابد هرگز آزادى را .
6300
عبد الشّهوة أسير لا ينفكّ اسره .
بندهء خواهش گرفتاريست كه جدا نمىشود گرفتارى أو ، يعنى هرگز از آن خلاصي نيابد .
6301
عار الفضيحة يكدّر حلاوة اللّذّة .
عيب رسوائى تيره مىسازد شيرينى لذّت را ، يعنى حرامى كه لذّت داشته باشد اگر چه لذّت آن شيرينى دارد امّا عار وعيب رسوائى آن شيرينى آنرا مكدّر وتيره مىسازد وآميخته بتلخى مىگرداند پس گذشتن از سر چنين شيرينى سهل باشد .
6302
علّة المعاداة قلّة المبالاة .