5640
سوء الخلق يوحش النّفس ويرفع الانس .
بدى خوى مىرماند نفس را ، وزايل ميكند أنس را ، يعنى مىرماند نفس صاحب خود را از مصاحبان ودوستان ، وزايل ميكند انس وخو گرفتن أو را بايشان ، وأو را در شكنجه وعذاب تنهائى مىاندازد .
5641
سلوا القلوب عن المودّات فانّها شواهد لا تقبل الرّشا .
بپرسيد دلها را از دوستيها ، پس بدرستى كه آنها گواهانند كه قبول نمىكنند رشوهها را ، مراد اينست كه دوستى هر كه را خواهيد بدانيد رجوع كنيد بدل خود كه آن گواهى مىدهد بدوستى أو اگر در واقع أو دوست باشد بشما ، وآن گواهى است كه احتمال اين نيست كه شهادت دروغى دهد بسبب گرفتن رشوه چنانكه در ساير گواهان اين احتمال باشد .
5642
سهر العيون بذكر اللّه فرصة السّعداء ونزهة الأولياء .
بيدارى چشمها بذكر خدا فرصت نيكبختان است ونزهت دوستان « فرصت » بمعنى نوبت وبهره ونصيب هر كس از آب مشترك باشد « 1 » و « نزهت » سيرگاه را گويند كه آدمي بسير آن غم واندوه را از خود دور كند ومراد به « دوستان » دوستان خداست .
5643
سابقوا الاجل فانّ النّاس يوشك ان ينقطع بهم الامل فيرهقهم « 2 » الاجل .
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « فرصة بالضّم پرواى كار ، يقال : وجد فرصة اى نهزة ، وبهره ونوبت آب ، يقال : جاءت فرصتك من الورد » . وشايد كه « فرضه » بضاد معجمه نيز در اينجا درست باشد زيرا « فرضه » بضاد معجمه بمعنى دهانهء جوى ورخنهء كه از آن آب توان كشيد وجاى در آمدن بكشتى از لب دريا آمده است وهر يكى از آن معاني را در اينجا مىتوان اراده كرد اگر چه در بعضي از آنها تكلفى نيز در كار باشد .
( 2 ) شارح ( ره ) « يرهق » را بصيغهء مجرّد ضبط كرده ومعروف در قرائت آن در مثل اين مورد از باب افعال است ( رجوع شود بشروح معتبرهء نهج البلاغة يا بكتب لغت ) .