ورو بگردانند باين اعتبار باشد كه مشغولى بآن أمور بازى باشد وايشان لهو وبازى نكنند .
3730
ان تكلّموا ذكروا وان سكتوا تفكّروا .
اگر سخن گويند ياد كنند يعنى ياد خدا وذكر أو كنند ، وممكن است كه « ذكروا » بتشديد كاف خوانده شود ومعنى اين باشد كه اگر سخن گويند بياد آورند يعنى بياد مردم آورند آنچه را بايد بياد ايشان آورد از مواعظ ونصايح ، واگر خاموش گردند فكر كنند در آنچه بايد فكر در آن كرد وبهرزه خاموش نباشند واين آخر مدحي است كه نقل شده .
وفرموده آن حضرت عليه السلام در باره كسى كه مذمت كرده آن حضرت أو را .
3731
ان سقم « 1 » فهو نادم على ترك العمل وان صحّ امن مغترّا فاخّر العمل .
اگر بيمار شود پس أو پشيمان است بر ترك عمل يعنى بر آنچه نكرده از اعمال خير ، واگر به شود از كوفت أيمن گردد فريب خورنده پس تأخير كند وپس اندازد عمل را .
ان دعى إلى حرث الدّنيا عمل وان دعى إلى حرث الآخرة كسل .
اگر خوانده شود بحرث دنيا يعنى زراعت آن يا كسب آن كار ميكند ، واگر خوانده شود بحرث آخرت سنگينى ميكند وسستى مىنمايد .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) بالاى « سقم » علامت « معا » نهاده تا اشاره باشد باين كه قرائت آن بدو وجه جايز است يعنى اين كلمه را هم بضم قاف وهم بكسر قاف مىتوان خواند .