1738
السّخاء يمحّص الذّنوب ويجلب محبّة القلوب .
سخاوت وجود كم مىگرداند گناهان را ومىكشد دوستى دلها را يعنى دلهاى مردم را بصاحب خود دوست گرداند .
1739
الكيّس أصله عقله ومروءته خلقه ودينه حسبه .
زيرك أصل وبنياد أو عقل اوست ومروّت أو يعنى آدميّت يا مردى أو خوى اوست يعنى از خوى أو مروّت أو معلوم مىشود وديندارى أو حسب اوست و [ حسب ] چنان كه قبل از اين مذكور شد آن چيزى است كه آدمي بآن فخر كند از مفاخر پدران خود يا مال يا دين ومراد در اينجا يكى از دو معنى اوّل است يعنى آنچه باو فخر تواند كرد يا مال أو همان دين اوست .
1740
العالم من لا يشبع من العلم ولا يتشبّع به .
عالم كسى است كه سير نشود از علم ونه بندد بخود سيرى از آن را بلكه هر چه را تحصيل كند باز در پى تحصيل علمي ديگر باشد .
1741
العاقل من عقل لسانه الّا عن ذكر اللّه .
عاقل كسى است كه بسته باشد زبان خود را مگر از ذكر خدا يعنى زيادة از قدر احتياج سخن نگويد مگر بذكر خدا .
1742
المؤمن من كان حبّه للّه وبغضه للّه وأخذه للّه وتركه للّه .
مؤمن كسى است كه بوده باشد دوستى أو از براي خدا ، ودشمنى أو از براي خدا ، وگرفتن أو از براي خدا ، وواگذاشتن أو از براي خدا ، يعنى گرفتن چيزى از كسى وواگذاشتن آن يا گرفتن كسى وايذا كردن أو واگذاشتن أو .
1743
المؤمن شاكر في السّرّاء صابر في البلاء خائف في الرّخاء .
مؤمن شكر كننده است در شادمانى ، صبر كننده است در بلا ، ترسناك است در