تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦

1274

الأباطيل موقعة في الأضاليل . ناحقها مىاندازند در گمراهيها يعنى كسى كه ناحقى را ارتكاب كرد غالب اين است كه بسبب آن بگمراهيهاى ديگر نيز افتد تا اين كه ناحقّ خود را صورتي دهد وحقّ نمايد ، يا مراد اين است كه ديگرى را نيز در گمراهى اندازد وگناه اين نيز باو عايد گردد چنانكه ناحقّ كه در باب خلافت سبب گمراهى جمعى كثير شد در هر عصري تا حال وديگر كه خواهد شد وزر ووبال همه آنها تا قيام قيامت بروزگار باني آن وأعوان وأنصار أو خواهد رسيد وممكن است مراد اين باشد كه باطل وناحقّ زود مىاندازد مردم را در گمراهى وتابع آن شوند باعتبار آنكه أكثر طبعها مايل بباطل‌اند وشيطان معين بر آن باشد بخلاف حقّ كه كم كسى تابع آن شود ومردم زود بزود بآن نگروند .

1275

البخيل متحجّج « 1 » بالمعاذير والتّعاليل . بخيل حجّت گويد وغلبه جويد بعذرها وعلّتها يعنى از براي ندادن چيزى بكسى كه از أو طلب كند چندان عذرها وعلّتها گويد كه غالب شود وآن كس را عاجز كند وآن همه بهانه باشد وعلّتى بغير بخل أو نباشد .

1276

العقل زين لمن رزقه . عقل وخرد زينتى است از براي كسى كه روزى داده شده باشد أو عقل را يعنى حقّ تعالى باو عقل داده باشد .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) اين كلمه را اسم فاعل از « تحجج » گرفته وبمعنى حجت آورنده وغلبه جوينده دانسته ودر چاپ صيدا نيز اين طور چاپ شده ( رج : ص 16 ، س 18 ) ودر چاپ بمبئي نيز شبيه باين است ( ص 37 ، س 2 ) ليكن در لغت تاكنون بخاطر ندارم كه در جائى ديده باشم كه « حجج » را از باب تفعل بكار برده باشند پس اگر استعمال اين كلمه ثابت شود معنى مذكور در شرح بسيار مناسب است واگر نه بهتر آنست كه كلمه چنانكه در نسخه چاپ دمشق آمده ( ص 41 ، س 9 ) « متبجح » خوانده شود اسم فاعل از باب تفعل از مادة « ب ج ح » ودر كتب لغت گفته‌اند : « تبجح افتخر وتعظم وباهى » .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 336 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)