پرسش نمودن از جانشين آن حضرت نزد او آمده بود ، ابتدائا قبل از سؤال فرمود : مثل او مانند مثل خضر و ذو القرنين است ؛ خضر از آب حيات نوشيد و زنده است و نمىميرد تا اينكه در صور دميده شود . و او هر سال در موسم حج حاضر مىشود و در عرفه ، توقف مىكند و وقتى مؤمنين دعا مىكنند ، آمين مىگويد . خداوند تنهائى قائم ما را در زمان غيبت ، به وسيله انس گرفتن با او بر طرف مىسازد و تنهائى او را به خود وصل مىكند « 1 » . پس براى اوست باقى ماندن در دنيا با پوشيده و غائب بودن از ديدهها .
( 1 ) از امير المؤمنين على - عليه السّلام - در بارهء « ذو القرنين » سؤال شد كه چگونه مىتوانست به مشرق و مغرب برسد ؟
فرمود : ابر در تسخير او بود و اسباب و وسايل براى او فراهم و نور براى او گسترانيده شده و شب و روز برايش مساوى بود . او در خواب ديد كه گويا آنقدر به خورشيد نزديك شده كه دو طرف شرق و غرب آن را به دست گرفته است ، وقتى كه اين رؤياى خود را براى قومش تعريف كرد در ميان آنان عزيز گرديد و او را « ذو القرنين » ناميدند . او هم آنان را به سوى خدا دعوت كرد و آنان هم قبول كرده و تسليم حق گرديدند ، آنگاه امرشان كرد كه برايش مسجدى بنا كنند و آنان نيز اجابت كردند ، سپس دستور داد كه طول آن را چهار صد ذراع و عرض آن را دويست ذراع و قطر ديوارش را بيست و دو ذراع و ارتفاعش را صد ذراع قرار دهند ، مردم گفتند : براى چوبى كه بين دو ديوار برسد ( جهت ساختن سقف ) چه مىانديشى ؟
گفت : هر گاه از ساختن ديوارها فارغ شديد آنجا را پر از خاك كنيد تا به اندازهء ديوار مسجد برسد ، مقدارى از طلا و نقره مانند تراشهء قلم تكه كنيد و با خاكها مخلوط نماييد و براى آن چوبههايى از مس و ورقهايى از مس بسازيد سپس آنها را ذوب كرده و اين كار براى شما بر زمين مسطح راحتتر و ميسّر است . و وقتى از آن فارغ شديد ، مردم بينوا و درمانده را براى بيرون آوردن خاكها بخوانيد و از آنجا كه در
هامش
( 1 ) وسائل : 8 / 458 ، حديث 1 .