تخطي إلى المحتوى الرئيسي

من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
كنيز در اختيار داشت ، و چون امام على بن موسى عليهما السّلام كسى را بمطالبهء آن اموال و كنيزان بسوى او فرستاد ، او از تسليم آنها سرباز زد ، و در جواب آن حضرت نوشت كه پدرت وفات نيافته است . پس امام به او نوشت : پدرم وفات يافته و ما ميراث او را قسمت كرديم ، و اخبار صحيحى در بارهء وفات آن حضرت انتشار يافته است . و او در جواب امام نوشت كه اگر پدرت وفات نيافته باشد سخن در بارهء اموال مورد ندارد . و اگر وفات يافته باشد - چنان كه تو حكايت ميكنى - او مرا نفرموده است كه چيزى به تو بپردازم ، و كنيزان را آزاد كرده‌ام و ايشان ازدواج كرده‌اند . و در كتاب رجال كشّى از امام رضا عليه السّلام آمده است كه : « زيديّه و واقفه و نواصب در يك سطحند » . زيديّه : اينان كسانى هستند كه زيد بن على بن الحسين عليهما السّلام را پس از پدرش به امامت گرفته‌اند ، و ايشان هر فاطمى عالم صالح صاحب رأيى را كه با شمشير بر حاكم وقت خروج كند امام ميخوانند ، چنان كه يحيى بن زيد ، و محمد و ابراهيم پسران عبد الله بن حسن و امثال ايشان را امام ميدانند . و اينان به چند فرقه منقسم شده‌اند . جاروديّه : فرقه اى از زيديّه‌اند ، و بنا بقولى ايشان ، مانند بتريّه منسوب بزيديّه‌اند ، ولى در حقيقت زيديّهء اهل سنّتند ، و به رئيسشان أبو الجارود زياد بن منذر همدانى كوفى وابسته به همدان منسوبند . در اصل اين مرد از خراسانست ، و او پس از خروج زيد بن - على بن الحسين عليهما السّلام در عقيده دستخوش دگرگونى شد ، از طرف امام أبو جعفر باقر عليه السّلام « سرحوب » ناميده گشت . و سرحوب نام شيطان كورى است كه در دريا سكونت دارد و اين أبو الجارود ، چنان كه در رجال كشى آمده است كور و كوردل بود . بتريّه : بضمّ يا بفتح باء و سكون تاء و كسر را طايفه اى از زيديّه‌اند كه مقدّم داشتن مفضول بر فاضل را جايز ميشمارند ، و ميگويند : أبو بكر و عمر دو امامند ، اگر چه امّت در بيعت با ايشان در صورت وجود على عليه السّلام خطا كرده‌اند ، ولى اين ، خطائى است كه بدرجهء فسق نرسيده است . و اين طايفه در بارهء عثمان « 1 » توقّف
هامش
« 1 » و اينان مانند سليمانيّه‌اند ، الَّا اينكه آنان عثمان و طلحه و زبير و عايشه را تكفير كرده‌اند .