تخلَّف مىكند ، و چون او را امين قرار دهند خيانت روا ميدارد .
يا علىّ : نه چيز موجب نسيانست : خوردن سيب ترش ، و خوردن پنير و گشنيز و نيمخوردهء موش ، خواندن سنگ نوشتهء قبور ، راه رفتن در ميان دو زن ، و زنده رها كردن شپش ، و حجامت در نزديكى مخچه ، و ادرار كردن در آب راكد .
يا علىّ : لذّت زندگى در سه چيز است : خانه اى وسيع ، و كنيزكى زيبا ، و اسبى « قبّاء » - يعنى ميان باريك .
مصنّف اين كتاب - رحمه الله - گفت : در كوفه از مردى لغتشناس شنيدم كه ميگفت : اسب قبّاء آنست كه شكمش لاغر باشد . در لغت ميگويند : « فرس أقبّ و قبّاء » زيرا فرس هم بر نر اطلاق مىشود ، و هم بر ماده ، ولى كلمهء « قبّاء » مخصوص اسب ماده است .
ذو الرّمّه گفته است : روزى اسبانى طلائى رنگ دراز پشت كه لاغرى در احشائشان راه يافته بود پيرامون او گوشها را تيز كرده و بمراقبتش پرداخته بودند .
و كلمه « صحر » كه در شعر ذو الرّمه آمده ، اسبى است كه رنگ آن متمايل بسرخى است ، و اين رنگ در گور خرها ديده مىشود ، و « سماحيج » در آن بيت جمع سمحج بمعنى دراز است و « قبب » بمعنى لاغرى است .
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٨٩