تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
گفت مر او را ز هر چه نقص مبرّا * خواند مر او را ز هرچه رِجس مطهّر ( 5 )
فضّهء او را و امّ ايمن او را * مريم و حوّا كنيز و ساره و هاجر
ليلهء قدرى كه امر محكم حق زوست * جارى بر هر چه مقتضى است مقدّر
خواهى اگر رتبه‌اش نما به تدبّر * سجدهء قدر از پى تلاوت كوثر
بر پدرى چون نبى گذاشت منّت * بار خداى از وجود چونين دختر
نتوان ديدن به چشم عقل ، جمالش * زانكه به سِتر جلال گشته مستّر 3035945 خ 0 6 خ
غيب خدا باشد و شهود محمّد ( ص ) * باطن احمد بود نمايش داور
طوبى طوبى از اين نَبالت 4035945 خ 0 7 خ و اين شأن * واها واها از اين جلالت 5035945 خ 0 8 خ و اين فر
بحرى كانرا بود دو رخشان لؤلؤ * چرخى كانرا بود دو تابان اختر
نىنى كاين چرخ راست يازده كوكب * نىنى كاين بحر راست يازده گوهر
دو حسن و يك حسين با سه محمد ( ع ) * سه على و جعفر است و موسى جعفر
هريك از اين اخترانش ، خورشيد آن را * هر يك از اين گوهرانش درياپرور
مدحت او را ز شرق طبع شهودى * سر زده چون آفتاب ، مَطلَع ديگر
از دَوَران اوفتد سپهر مدوّر * گر شودش ذرّه‌اى ز حلم تو لنگر
فاطمه‌ات نام شد از آنكه ز رحمت * شيعت خود را برى به محشر ز آذر
سرد شد ار بر خليل آتش دنيا * سرد شود بر خليلت آتش محشر
رحمت ايزد بود به مهر تو مُدغَم 6035945 خ 0 9 خ * نقمت يزدان بود به قهر تو مضمر 7035945 خ 0 10 خ
لطف تو بر دوستان نعيم مجسّم * خشم تو بر دشمنان جحيم مصوّر
هر كه تو را دوست است آبش بر رو * وان كه تو را دشمن است خاكش بر سر
بانوى كيهان تويى و بانى كيوان * مأمن مؤمن تويى و كيفر كافر
چون به نبوّت ولايت از تو بپيوست * از تو بپيوست هر چه روح به پيكر
دانش و حكمت توراست پارهء خلخال * عفت و عصمت توراست چادر و مِعجَر
خلعت عصمت بر انبيا ز تو شد راست * آرى خلعت دهد بزرگ به كهتر
از تو به ايشان رسيد و از پدر تو * هر چه بود در رُسُل كمال ، سراسر
در شب معراج چون ز پويه فتادند * آن دو سبك سير رهنورد تكاور
يعنى آنجا كه عقل و عشق بماندند * خسته و بيچاره و فسرده و مضطر