تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
هم على را بيقرار اندر ميان غسل زهرا * از شكست جنب زهرا از در و ديوار بينم
زينب و كلثوم را سينه‌زنان و مو پريشان * روى نعش مامشان بىتاب و استقرار بينم
از لبِ لعل تو سخن كيمياست هم گهر * گرد و نعل تو همه توتياست در بصر
روى تو را جلوهء صد آفتاب آب و تاب * بوى تو از عنبر و مشك ختاست خوبتر
و آنكه حق و قدر تو نشناخته باخته * كرم خَراطين 1225945 خ 0 13 خ شده و خُنفَساست 2225945 خ 0 14 خ كور و كر
و آن قد و قامت بدل نخل طور داده نور * زان يد بيضاى كليم و عصاست جلوه‌گر
عرش برين هم شده زان مدّظل مستظل 3225945 خ 0 15 خ * نخلهء مريم هم از آن ظل به پاست بارور
فاطمهء زهرا ، دخت رسول هم بتول * سيّده بر كل رجال و نساست در بشر
فاطمه از نور ازل مشتق است و اسبق است * ختم رُسُل ، احمد ، شمس الضحى است و آن قمر
طوبى بافد بولايش حلل 4225945 خ 0 16 خ بىخلل * سندُس و ديبا به تن اولياست بىابر 5225945 خ 0 17 خ
با زهرا امر شفاعت بدان بى گمان * بر دستش امر شفاعت به پاست بىحذر
هر كس از فضل بتول آنچه گفت دُر بسفت * مدحش بر السنهء اصفياست چون گهر