خلق ، تو را ، امر 7494945 خ 0 4 خ ، تو را جان تراست * جلوهگه صورت جانان تراست
انس پيمبر به وجود تو بود * سينهء او طور شهود تو بود
شمعى و خوبان همه پروانهات * كعبهء دلها ، رخ جانانهات
پردگيان حرم كبريا * بسته كمر خدمت امر تو را
سير رسل اوج به معراج توست * كعبهء دلدار ز منهاج توست
كوثرى و چشمهء فيض خدا * از تو زند جوش زلال بقا
دور فلك تابع فرمان تو * خيل ملائك همه دربان تو
هستىات آيينهء « اللّه نور » 9494945 خ 0 5 خ * مهر درخشندهء « يومُ النشور » 0594945 خ 0 6 خ
جام حيا مست ز صهباى توست * واژهاى از دفتر معناى توست
زهره و انسيّه حورا تويى * نور دل سيّد بطحا تويى
صبر و رضا طفل دبستان توست * ريزه خور سفرهء احسان توست
دهر نديده است چو تو دخترى * هر چه بديده است تو زان بهترى
گلشن رضوان طرب افزا ز توست * چهرهء مهتاب دلآرا ز توست
گر تو نمىآمدى اندر وجود * كى اثر از عالم ايجاد بود
گشت نهان بر همه كس تربتت * تا بشناسند غم غربتت
پانوشتها
شرح
1494945 خ 0 ( 1 ) خ . نون و قلم : اشاره است به آيهء شريفهء :« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »: « ن و قسم به قلم و آنچه ( در لوح محفوظ ) خواهد نگاشت . »
1494945 خ 0 ( 2 ) خ . شكرخاى : در اينجا : شيرين - شكرخاى ( شكرخاينده ) كسى كه شكر را در دهان مىجود ، صفت طوطى است كه شكر مىجود .
1494945 خ 0 ( 3 ) خ . قالوا بلى : اشاره است به آيهء شريفه :« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى . . . »« ( اى رسول ما ) به ياد آر هنگامى كه خداى تو از پشت فرزندان آدم ذرّيه آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه من پروردگار شما نيستم ؟ همه گفتند : ما به خدايى تو گواهى دهيم . »
2494945 خ 0 ( 4 ) خ . خلق و امر : ( - عالم خلق و عالم امر ) عالم خلق : عالمى است كه فرع و تابع عالم امر است . عالم امر : عالم