تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
صِيت 1540945 خ 0 3 خ اقبالش كه برهاند چو آب از آتشت * در بسيط خاك پيمودن مگر باد صباست
اصل علمى را كه بخشد ايمنى از مهلكات 2540945 خ 0 4 خ * در حقيقت با علوم منجياتش 1440945 خ 0 5 خ انتِما 4540945 خ 0 6 خ ست
حاسد از درد حسد هرگز كجا يابد نجات * بىاشاراتش 5540945 خ 0 7 خ كه كليّات قانون شفا ( 7 ) ست
شاهباز همّتش بر لامكان سازد مكان * تا نپندارى كه او را شاخ سدره منتهاست
سر فرو نارد به طوبى و به كوثر همّتش * كى فرود آرد كه آن با همّتش آب و گياست
بس عجب نايد نعيم خلد اگر خوش نايدش * چون ز مهمان خانهء قدسش ابا 6540945 خ 0 8 خ اندر اباست
از نژندى خصم او را جايگه تحتُ الثَّرى 7540945 خ 0 9 خ * از بلندى قدر او فوق سماوات العُلاست 8540945 خ 0 10 خ
همّت عالى او را خاك و زر يكسان بود * و اينكه زر بر خاك پاشيده است بر حالش گواست
قبّهء گردون گردان حلقهء درگاه اوست * زان سبب چون حلقه دائم قامتش در انحناست
هر كه مهرش در ميان جان ندارد چون الف * قامتش روز جزا از غم چو جيم و نون دوتاست
اى جنابت قبلهء حاجات ارباب نياز * حاجتى كاينجا رود معروض ، بىشبهت رواست
حاجت ابن يمين را هم روا كن بهر آنك * حاجت خلقان روا كردن ز اخلاق شماست