قرآن نه درو و او اولوا الامر * دعوى نه و با بزرگ برهان
ايمان نه و رستگار از او خلق * توبه نه و عذرهاى عصيان
از خاتم انبياء درو تن * از سيّد اوصيا درو جان
آن بقعه شده به پيش فردوس * آن تُربه به روضه كرده رضوان
از جملهء شرطهاى توحيد 8340945 خ 0 2 خ * از حاصل اصلهاى ايمان
زين معنى زاد در مدينه * اين دعوى كرده در خراسان
در عهدهء موسى آل جعفر * با عصمت موسى آل عمران
مهرش سبب نجات و توفيق * كينش مدد هلاك و خذلان
مامون چو به نام او درم زد * بر زر بفزود هم درم زان
حورى شد هر درم به نامش * كس را در مىزدند زينسان
از دينارى هميشه تا ده * نرخ درمى شدست ارزان
بر مهر زياد آن درمها * از حرمت نام او چو قرآن
اين كار هر آينه نه بازيست * اين خور به چه گِل كنند پنهان
زرّست به نام هر خليفه * سيمست به ضرب خان و خاقان
بىنام رضا هميشه بىنام * بىشأن رضا هميشه بىشان
با نفس تنى كه راست باشد * چون خور كه بتابد از گريبان
بر دين خدا و شرع احمد * بر جمله ز كافر و مسلمان
چون او بُوَد از رسول ، نايب * چون او سزد از خداى ، احسان
اى مأمون كرده با تو پيوند * وى ايزد بسته با تو پيمان
اين پيوندت گسسته پيوند * وان پيمانت گرفته دامان
از بهر تو شكل شير مسند 9340945 خ 0 3 خ * درّنده شده به چنگ و دندان
آن را كه ز پيش تخت مأمون * برهان تو خوانده بود بُهتان
با درد جحود منكرش را * اقرار دو شير ساخت درمان ( 3 )
از معتبران اهل قبله * وز معتمدان دين ديّان