Skip to main content

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — Page 694

Contributors:

P.694
در حسرت پناه يافتن مشتعل مىكند ؛ از غبطهء سرِ گلگون حُر كه بر دامن توست اى قتيل ! بعد از تو « خوبى » سرخ است و گريهء سوك خنجر و غمت توشهء سفر به ناكجا آباد و ردِّ خونت راهى كه راست به خانهء خدا مىرود . . . تو ، از قبيلهء خونى و ما از تبار جنون خون تو در شن فرو شد و از سنگ جوشيد اى باغ بينش ستم ، دشمنى زيباتر از تو ندارد و مظلوم ، ياورى آشناتر از تو
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — Page 694 | محمد على مجاهدى