Skip to main content

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — Page 684

Contributors:

P.684
خون تو شرف را سرخ‌گون كرده است : شفق ، آينه‌دار نجابتت ، و فلق محرابى كه تو در آن نماز صبح شهادت گزارده‌اى در فكر گودالم كه خون تو را مكيده است هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم در حضيض هم مىتوان عزيز بود از گودال بپرس ! شمشيرى كه بر گلوى تو آمد هر چيز و همه چيز را در كاينات به دو پاره كرد : هرچه در سوى تو ، حسينى شد و ديگر سو ، يزيدى اينك ماييم و سنگ‌ها ماييم و آب‌ها درختان ، كوهساران ، جويباران ، بيشه‌زاران كه برخى يزيدى و گرنه حسينىاند خونى كه از گلوى تو تراويد همه چيز و هر چيز را دو پاره كرد