Skip to main content

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — Page 50

Contributors:

P.50
محمّد آزادگان ( و اصل )

ولىّ كردگار

آن كه مىسايد به پاى عزّتش سر آفتاب * مىزند هر بامدادش بوسه بر در آفتاب
ماهش از روى تمنّا حلقه بر در مىزند * بهر ديدارش بر آرد از افق سر آفتاب
از كواكب آنكه مىسازد نثار مقدمش * در سحرگاهان هزاران درّ و گوهر آفتاب
عالمى را گاه ميلادش چراغانى ببين * آسمان را بسته اندر طاق زيور آفتاب
پا گذارد بر زمين ، صاحب زمان روزى مگر ، * در زمين مىگستراند سندس زر آفتاب
اى ولّى كردگار ! اى حجّت ثانى عشر ! * اى ز رخسار دلارايت منوّر آفتاب