اسماعيل ، صفويان بىاندازه از مؤلف دلخور بودهاند . اين نكتهاى است كه ابن روزبهان بدان توجه داشته است . در همين گيرودار ، در سال 909 ، وى كتاب نهج الحق علامه حلى را يافت و نقد تندى كه حاوى فحاشىهاى زيادى نيز نسبت به علامه بود نگاشت و فاصله خود را با حكومت جديد زيادتر كرد . علاقه او به مسائل سياسى و كنجكاوى ويژهاش ، وى را بر آن داشت تا به نزد دشمنان صفويه يعنى ازبكان رفته و قدم به قدم آنها را در مبارزهشان بر ضد صفويان تقويت كند . « 1 » حركت سياسى وى در برخورد با اجداد
هامش
در صدد احراق مىكشيد . و اگر كسى تأمل نمايد در اين حركت شنيعه ، انواع قباحت و ظلم مندرج يابد . . .
گويند همگان او را معبود خويش مىدانستند و از وظايف نماز و عبادت اعراض كرده جنابش قبله و مسجود خود مىشناختند شيخ هم دين عبادت را براى ايشان ترويج داد و قواعد شريعت خرميان بابكى در ميانشان نهاد از غايت مكارى در سر ، كلاه صوفيانه و در بر ، خرقهء درويشانه و جوشنها در خانه ساخته و تيغها براى جنگ پرداخته . ( نك : فرهنگ ايران زمين ، ج 4 صص 180 - 182 ) همين مقدار در نشان دادن سوابق برخورد ابن روزبهان با صفويان كفايت مىكند .
( 1 ) . دربارهء ضديت وى با صفويان نك : مهماننامه صص 44 ، 45 ، 57 ، 104 ، 105 ، 106 ، 346 و مقدمه مهماننامه صص 28 - 29 ، تاريخ ادبيات ايران ، براون ج 4 ، ص 88 ، مقدمه سلوك الملوك ص 16 و متن آن ص 398 . ابن روزبهان در ص 104 مهماننامه مىنويسد : . . . چه همگى عظم خسروانه آن حضرت ( سلطان شيبانى ) متوجه آنست كه عار قدحى كه از ممرّ كفر و ابتداء و نفاق طايفهء مخذولهء قزلقلباق [ قزلباش ] بر دامن ارض آل محمد صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم نشسته به صافى زلال تيغ آبدار پاك سازد و آثار آن ملاعين مناحيس را به جرّ عساكر نامدار از روى روزگار بپردازد . . . تا اكنون كه اين طايفهء منحوسهء منكوسه قزلقلباق در معظم ممالك اسلام از آذربايجان و فارس و كرمان و عراق پيدا شدند و اساس سنت و جماعت را مطلقا ويران ساختند و بنياد كفر و عدوان را به افشاى آراى باطله و نشر عقايد عاطله راسخ گردانيدند . . . مقتضى آن شد كه حق تعالى تدارك فسادى كه از آن مخذولان ظهور يافته به صلاح حارث موعود كه معنى او مصلح فى الارض است بفرمايد و عار لوثى كه از طعن و قدح در آن محمد صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم به واسطهء گفتار و كردار آن طايفه فجّار اشرار نابكار بر دامن عصمت و طهارت آن طايفهء طيبهء طاهره از عترت زاهره كه صاحب مناقب و مقامات باهرهاند نشسته به زلال شمشير آبدار بردارد .
وى ضمن شعرى در تحريك سلطان عثمانى بر ضد قزلباشان چنين مىگويد :اگر ملك شريعت مستقيم است * همه از دولت سلطان سليم استز بيمت در تزلزل فارس و ترك * چو افكندى به سر تاج قزلبركفكندى تاجش از سراى مظفر * كنون بفكن به مردى از تنش سرقزلبرك است همچون مار افعى * سرش را تا نكوبى نيست نفعىتويى امروز ز اوصاف شريفه * خدا را و محمد را خليفهروا دارى كه گبر و ملحد دد * دهد دشنام اصحاب محمدنك : مقدمهء سلوك الملوك ، ص 16 . با اين حال نبايد از انصاف گذشت كه او با همهء تنديهايش بر ضد