برد به تقوى گرو از مابقى * شهرت از آن يافت به عالم تقى
زنگ زُداى دل هر متقى * كنيت او گشت از آن رونقى
زاده از آن زبدهء پيغمبرى * محسن احسن ، حسن عسكرى
باز چه گويم چو گلى زو دميد * آه چه گل ، گلشنى آمد پديد
نكهت او برده ز دلها گمان * پر شد ازو دامن آخر زمان
رشته كه از حق به نبى بسته شد * باز به آن سلسله پيوسته شد
نقطهء اول چو به آخر رسيد * كار بدايت به نهايت كشيد
هادى دين مهدى آخر زمان * خلق جهان يافته از وى امان
گفت نبى كز پى ظلم و فساد * روى زمين پر كند از عدل و داد
قاتل دجال به شمشير كين * با دم عيسى ، نفس او قرين
هر يك از آن گوهر گيتىفروز * داده به شب روشنى نيمروز
هر يك از ايشان عجب و من عجب * سلسلهشان سلسلة من ذَهَب
هر كه به آن سلسله پيوسته شد * از ستم حادثه وارسته شد « 1 »
همين شاعر در اين اثر منظومش دربارهء چهار خليفه چنين مىسرايد :
مخترع عالم كون و فساد * چار گهر در كف گيتى نهاد
خاكنشينان كه شدند استوار * داد قوام همه شان زين چهار
عنصر دين آمد از اين چار يار * عنصر هر چيز چو باشد چهار
رشتهء جان را شده هر يك درى * هر يك از ايشان به مثل عنصرى « 2 »
جهانشاه قراقويونلو در سكههايى كه ضرب كرده ، بر يك روى سكه على ولى الله و بر روى ديگر آنها ، نام خلفاى چهارگانه را آورده است . « 3 » اين نيز شاهدى است بر حضور اين انديشه در قرن نهم هجرى .
اثرى ديگر با نام كنه الاخبار از قرن دهم بر جاى مانده كه در آن نيز همانند برخى از آثار پيشگفته ، شرح حالى از خلفا و دوازده امام آورده است . « 4 »
عنوان ديگرى كه در اين زمينه قابل استناد است ، كتاب المقصد الاقصى فى
هامش
( 1 ) . فتوح الحرمين ، ص 21 - 23 .
( 2 ) . همان ، ص 20 .
( 3 ) . نك : پيدايش دولت صفوى ، مزاوى ، ص 144 از : تاريخ النقود العراقية ، ص 80 به بعد و مآخذ ديگر .
( 4 ) . دربارهء آن نك : نشر دانش ، سال چهاردهم ، شمارهء اسفند ، ص 58 .