آدم عليه السلام گفت : الهى و سيدى ! به عهد تو فرا گرفتم كه ننهم الا در پاكان و مستوران از زنان و مردان . گفت :
بعد از آن نور محمد در غرهء جبين آدم عليهما السلام ديدندى همچون آفتاب در دوران افلاك يا ماهتاب در تاريكى شب . آدم ع هر گه كه خواستى كه با حوا نزديكى كند غسل كردى و بوى خوش كار فرمودى و حوا نيز مثل آن بكردى ، و گفتى :
اى حوا ، خود را نگاهدار كه زود باشد كه اين نور كه به وديعت در صلب من نهادهاند نقل كند به رحم تو .
گفت : بر اين صفت مىبودند تا آن وقت كه ايشان را بشارت دادند به « شيث » پدر انبيا و سر مرسلان . آدم و حوا را نهرى از بهشت روانه كردند و رحمت بر ايشان پوشانيدند و جمع شدند . حوا در آن روز حامل شد به شيث پدر انبيا .
چون حامل شد آن نور از پيشانى حوا مىتافت و در پيشانى آدم نبود . آدم خرم شد و حوا عليهما السلام هر روز نيكوتر و زيباتر ، جملهء مرغان و سباع بيشهها به حوا و حسن او اشارت مىكردند و مشتاق مىبودند . آدم عليه السلام بعد از آن نزديكى با حوا نكرد پاكى حوا را و آنچه در رحم او بود .
و ملايكه عليهم السلام هر روز نزد حوا آمدندى و سلام و تحيت آوردندى از نزد بارى تعالى و آب تسنيم آوردندى تا حوا از آن مىخوردى . تا آنگه كه شيث در شكم حوا جنين شد فريد و وحيد . و حوا پيش از آن به هر وضعى دو بچه بنهادى ، ذكر و انثى ، الا شيث عليه السلام كه او فرد به وجود آمد ، كرامت نور محمد را صلوات اللّه عليه .
چون شيث عليه السلام [ 567 ر ] به وجود آمد نور محمد ميان هر دو ابروى وى بود . خداى تعالى ميان وى و ميان ابليس حجابى ساخت در غلظ پانصدساله راه . و ابليس محبوس بود در موضع خود تا شيث را هفت سال تمام و
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 7
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٧