آن را فراويز « 1 » از ديبا دوخته بودند ، و گاه بردى و ردائى مىپوشيد كه يك دينار زر سرخ بها داشت .
سهل بن سعد ساعدى گويد : جبّهاى از پشم سياه و سفيد از بهر پيغمبر دوختم و سخت از آن بشگفت آمد و به دست مبارك مس مىفرمود و مىگفت : نيك جبّهاى است ، مردى اعرابى گفت : به من ببخش ، در زمان از تن دور كرد و او را بخشيد .
وقتى زنى بردى كه شمله حاشيه آن را جدا نكرده بود به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله آورد و گفت : به دست خود بافتهام كه تو بپوشى ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آن جامه را مأخوذ داشت و در بر كرد و سخت بدان محتاج بود ، مردى آن را به دست بسود و تحسين فرستاد و گفت : يا رسول اللّه مرا بخش . پس پيغمبر به خانه رفت و آن جامه را به دو فرستاد . با او گفتند : نيكو نكردى چه دانستهاى سائل را محروم نكند و اين جامهاش دربايست بود . گفت : سوگند با خداى كه نخواستم جز از براى كفن خود . و هم در پايان كار بدان كفن شد .
بالجمله بيشتر وقت پيغمبر جامه خشن در بر مىكرد و انگشترى در خنصر راست و چپ روايت كردهاند و نزد شيعى در دست راست مستحب است ؛ و چنان لبس انگشترى مىكرد كه نگين آن بسوى اندرون كف بود . يك انگشترى پيغمبر را بعد از تحويل از اين جهان ابو بكر به دست كرد و بعد از او عمر و از پس او عثمان ، در سال ششم خلافت عثمان از دست او يا از دست غلام او در بئر اريس « 2 » افتاد و چندانكه از آن چاه آب كشيدند يافت نشد ، گويند : از آن پس ابواب فتنه بر عثمان مفتوح گشت .
و گويند انگشترى ديگر داشت كه نگين آن حبشى يعنى عقيق يا از جانب حبشه آورده بودند يا صانع آن حبشى بوده .
و موزه پيغمبر ساده و سياه بود و آن را نجاشى با پيراهن و سراويل و طيلسان به هديه فرستاد ، و نيز نعلين همىپوشيد و نعلين او پوست گاو دباغت كرده بود و دوال داشت ؛ و گاهى با پاى برهنه سير مىفرمود .
و عادات پيغمبر در اكل طعام به كلفت نبود خود مأكول و مشروب همىگرفت و در اول بسم اللّه گفتى و اصحاب را فرمان كردى . و فرمود : اگر از اول فراموش شود در آخر بايد گفت : بدين گونه بسم اللّه اولا و آخرا . با سه انگشت از دست راست از پيش
هامش
( 1 ) . فراويز : به معنى سجاف جامه است .
( 2 ) . اريس : چاهى است واقع در مدينه .