لقد حدث فى خزاعة امر همانا در ميان خزاعه خطبى « 1 » حادث شده . عايشه گفت :
تواند بود كه قريش پيمان بشكنند يا اينكه به فرسايش « 2 » شمشير نابود شدهاند .
فرمود : عهد بشكستند براى امرى كه خداى ايشان خواسته . عرض كرد : آن امر خير است يا شر خواهد بود ؟ فرمود : خير است .
و از ميمونه حديث كنند كه : رسول خداى از طهارت خانه بيرون مىشد و مىفرمود : نصرت نصرت و به روايتى سه نوبت فرمود : لبيك . عرض كرد : يا رسول اللّه با كه مىگوئى ؟ فرمود : جواب بنى كعب است از قبيلهء خزاعه ، همانا از من طلب نصرت مىكنند و مىگويند قريش ، بنى بكر را مدد دادند تا بر ما شبيخون زدند .
آمدن مردم خزاعه نزد پيغمبر به دادخواهى
بالجمله بعد از سه روز عمرو بن سالم خزاعى با چهل ( 40 ) تن از مردم خزاعه به مدينه درآمدند و در حوزهء مسجد به حضرت پيغمبر رده « 3 » بستند و عمرو همچنان بر پاى ايستاده قصهء بنى بكر و ستم ايشان را در قصيدهاى انشاد « 4 » كرد و اين شعر بگفت :
لا همّ انّى ناشد محمّدا * حلف ابينا و أبيه الاتلدا
انّ قريشا اخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكّدا
هم بيّتونا فى الحطيم هجّدا « 5 » * و قتّلونا ركّعا و سجّدا
و زعموا ان ليس تدعوا احدا * و هم اذلّ و اقلّ عددا
كنت لنا ربّا و كنّا اعبدا * ثمّة اسلمنا و لم ننزع يدا
فانصر هداك اللّه نصرا ايّدا * و ادع عباد اللّه يأتوا مددا
فى فيلق كالبحر يجرى مزبدا * فيهم رسول اللّه قد تجرّدا
هامش
( 1 ) . خطب : كار بزرگ يا كوچك .
( 2 ) . فرساى : محوكننده ، كهنهكننده ، به پاى كوبنده .
( 3 ) . رده : صف
( 4 ) . انشاد شعر : خواندن شعر .
( 5 ) . تاريخ كامل : هم بتتونا بالونير هجّدا ( 3 / 1094 ) .