باشد وحى و قرآن نخوانند .
و هم وحى بر چند گونه است :
نخست : خوابهاى راست باشد .
دوم : آنكه جبرئيل در دل انبيا القا كند بىآنكه او را ديدار كنند .
سيم : آنكه جبرئيل به صورت يكى از مردمان درآمده القاى وحى فرمايد ، چنان كه گاهى به صورت دحيهء كلبى « 1 » بر رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله در مىآمد و وقت بود كه بعضى او را ديدار مىكردند .
چهارم : آنكه بانگى از غيب مىشنيدهاند و گوينده پديد نبود ، چنان كه بر رسول اللّه وقتى مانند بانگ درائى مىرسيد و اين اشدّ صور وحى بود ، چه در اين وقت اگر آن حضرت بر مركبى بودى هر دو دست آن باره « 2 » بخميدى و اگر بر كسى تكيه داشتى بيم شكستن اعضاى آن كس رفتى .
پنجم : آنكه جبرئيل به صورت اصلى خود ظاهر شدى و وحى بگذاشتى .
ششم : آنكه جبرئيل در آسمان وحى آوردى ، چنان كه در معراج رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله را بود .
هفتم : آنكه خداى بىواسطهء غيرى با نبى سخن كردى ، چنان كه در كوه طور ، موسى عليه السّلام را بود و در شب معراج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را افتاد و عن قريب مذكور خواهد شد .
هشتم : آنكه خداى بىواسطه حجاب سخن فرمودى و اين خاص از بهر پيغمبر زمان بود چنان كه هم در قصّهء معراج مرقوم خواهد شد .
معنى ناموس
بالجمله اين جهان را از انبيا گزير نيست ؛ زيرا كه عقل مردم را آن كفايت نباشد كه
هامش
( 1 ) . مراد : دحية بن حليفة الكلبى است .
( 2 ) . اسب و غير آن از حيوانات .