تا بهاى خون فرزند او باشد ، ربيع صد ( 100 ) شتر را بگرفت و نيمهء ديگر را ببخشيد و كار بر صلح افتاد . فرزندان مبيع بن عمرو كه عوف و معقل نام داشتند در عقد اين مصالحه سعى بليغ فرمودند . و در اين نوبت پيمانها استوار شد و يك باره آن فتنه از ميان ايشان برخاست و از بدايت اين غايله تا اين زمان كه به نهايت شد چهل ( 40 ) سال رفته بود از اينجاست كه قد وقع بينهم حرب داحس و الغبراء « 1 » در ميان عرب مثل است .
[ شاس بن زهير ]
و ديگر از معاصرين نعمان بن منذر ، شاس بن زهير بود و او با قيس صاحب داحس برادر است و هو شاس بن زهير بن جذيمة بن رواحة بن ربيعة بن مازن بن حارث بن قطيعة بن قيس بن بغيض بن غطفان است ، و خواهر او در سراى نعمان بن منذر به زنى بود ، از اين روى وقتى به حضرت نعمان شتافت و روزى چند ببود آنگاه كه مراجعت مىفرمود ، نعمان جامه [ اى ] نيكو و ردائى احمر و مقدارى مشك اذفر و بعضى ديگر از نفايس اشياء به دو عطا كرد ؛ و شاس را در مراجعت به روهه عبور افتاد و در آن جبل خانهء رياح بن الاسك « 2 » بود كه مردى از بنى رباع بن عبيد بن سعد بن عوف بن جلان است . و جز او كس در روهه خانه نداشت .
بالجمله در كنار آبگاه از شتر خويش به زير آمد و نيزهء خود را بر زمين نصب كرده جامههاى خود را از آن بياويخت و عريان شده به چشمه آب در رفت تا خويشتن را بشويد . در اين وقت رياح طمع در مال او بست و كمان خود را به زه كرده تيرى به جانب شاس گشاد چنان كه بر پشتش آمده از سينه بيرون شد و در حال جان بداد .
پس رياح جسد او را در خاك مدفون ساخته مال او را برگرفت و شترش را بكشت و بخورد .
و كسان شاس چندانكه او را بجستند نيافتند و اين راز مستور بماند تا وقتى زهير
هامش
( 1 ) . مجمع الامثال ميدانى ، 2 / 110 - 121 . ميدانى در ذيل اين مثل تمامى واقعهء داحس و غبراء را به اختصار نقل كرده است .
( 2 ) . ابن اثير : رباح بن اشل غنوى . ( تاريخ كامل ، 2 / 648 ) .