سوى ما فرستيد . حذيفه بدين سخن رضا داد . و سنان بن ابى حارثة المرّى با حذيفه گفت كه : اين شتران در اراضى ما بچه آوردهاند شتران را باز ده و بچه ايشان را بدار . و حذيفه چنان كرد . قيس بن زهير اين شعر در اين هنگام گفت :
بيت
يودّ سنان ان يحارب قومنا * و فى الحرب تفريق الجماعة و الازل « 1 »
يدبّ و لا يخفى ليفسد بيننا * دبيبا « 2 » كما دبّت الى حجرها النّمل
فيا ابنى بغيض راجعا السّلم تسلما * و لا تشمت الأعداء يفترق الشّمل
و انّ سيبل الحرب و عر « 3 » مضلّة * و ان سبيل السّلم آمنة سهل
اما ربيع بن زياد ، بنى فزاره را در قتل مالك بن زهير سرزنش كرد و گفت : شما قبول ديت كرديد و من ديت خون ابا قرفه را بدادم ديگر چه بايست به قتل مالك بن زهير اقدام كرد . و از اينجا سخن به دراز كشيد و كار به ناستوده گفتن رفت . ربيع برنجيد و از ميان ايشان كوچ داده آهنگ قبيلهء خويش كرد و به ميان عبسيين آمد و جاى كرد . از اين سوى قيس بن زهير با كنيزك خود كه رعيه نام داشت فرمود كه :
نهانى به خيمهء ربيع نازل شو و ضمير او را كشف كن كه آيا دل با ما دارد يا از دوستان بنى فزاره است و حيلتى انديشيده و بدينجا شتافته . رعيه خويش را به مسكن ربيع انداخت و در گوشهاى نهان شده گوش فرا داشت ناگاه ديد زن ربيع بعد از طهر « 4 » از آن خون كه عادت زنان است به كنار ربيع در آمده و طمع كنار دارد و ربيع ازو كناره گرفت و از كنيزك خود يك دو جام خمر گرفته بنوشيد و اين شعرها بگفت :
منع الرّقاد « 5 » فما اغمّض حار * جلّل من النّبإ المهمّ السّارى
من كان محزونا بمقتل مالك * فليأت نسوتنا بوجه نهار
يجد النّساء حواسرا يندبنه * يلطمن أوجههنّ بالاسحار
أ فبعد مقتل مالك بن زهير * ترجو النّساء عواقب الاطهار
پس رعيه بازآمد و اين خبر بازآورد و قيس را از ربيع اطمينان به دست شد و آن
هامش
( 1 ) . ازل : به معنى تنگى و شدت باشد .
( 2 ) . دبيب : نرم رفتن است .
( 3 ) . وعر : به معنى دشوار ، و براى زمين و راه به كار رود .
( 4 ) . طهر : مدت پاكى زن ، مدت بين دو حيض .
( 5 ) . رقاد : خواب و به خواب شدن .