پس خيمه لبيد احتياط كردند ديدند كه پالان شترى نهاده و بر آن نشسته و همچنان بر پشت پالان جنبش كرد تا صبح برآمد .
لا جرم بامداد ابو البراء بفرمود تا موى سر او بستردند و دو گيسو از بهر او فرو هشتند و جامهء نيكو در بر او كردند و زيورش بر بست و او را با خود برداشته با ديگر بزرگان بنى عامر به درگاه نعمان آمد ، وقتى برسيد كه خوان از بهر نعمان نهاده دست در طعام داشت و ربيع بن زياد نيز با او هم كاسه بود . نعمان سر برداشت و عامريون را بديد و ايشان را پيش طلبيد و آن جماعت گامى چند نزديك شده ديگر باره نعمان را تحيّت فرستادند و حاجت خويش را مكشوف داشتند . ربيع بن زياد همچنان سر به هرزهدرآئى برداشت و نگذاشت تا نعمان از در اشفاق بديشان نگرد .
در اين وقت لبيد بدان قانون كه شعراى جاهليين را هنگام هجا گفتن بود قدم پيش گذاشت و پيش روى نعمان بايستاد و ازار خود را سست كرده بياويخت و يك نعل « 1 » خود را از پاى برآورد آنگاه بانگ برداشت و گفت :
بيت
يا ربّ هيجا « 2 » هى خير من دعه « 3 » * اذ لا تزال هامتى مقزّعة « 4 »
نحن بنى امّ البنين الاربعة * و نحن خير عامر بن صعصعة
المطعمون الجفنة « 5 » المذعذعة * و الضّاربون الهام تحت الخيضعة « 6 »
مهلا ابيت اللعن لا تأكل معه * انّ استه من برص ملمّعه
و انّه يدخل فيها إصبعه * يدخلها حتّى يوارى اشجعه « 7 »
كانّما يطلب شيئا ضيّعه قصد لبيد از ام بنين دختر عمرو بن عامر بن ربيعة بن صعصعه است او زن مالك بن جعفر بن كلاب بود و پنج پسر داشت . اول : عامر بن مالك كه ملاعب الاسنه باشد . دوم : طفيل كه مشهور به فارس قرزل است كه نام اسب او بود . سيم : ربيعه كه
هامش
( 1 ) . نعل : منظور در آوردن لنگهاى از كفش است .
( 2 ) . هيجا : كارزار و جنگ را گويند .
( 3 ) . دعه : به معنى تنآسائى و فراغت بود .
( 4 ) . قزع : سقوط بعضى از امور و بقاى بعضى .
( 5 ) . جفن : به معنى كاسهء بزرگ الجفنة المذعذعهاى المملوة كاسه سرهاى جماعت باشد .
( 6 ) . خيضعه : به معنى غبار است و هر بافتهء سفيدى كه بركشند .
( 7 ) . اشاجع : رگها و عصبى است كه بر پشت دست است .