بيرون رود ، پيوسته او را لعن كنند تا به خانه باز گردد هر وقت كه بازگشت ( يعنى هر چه طول بكشد بيشتر لعن شود ) .
كيفر آنكه استغاثهء اهل بيت عليهم السّلام را بشنود و جمعيتشان را ببيند و ياريشان نكند
( 1 ) 1 - عمرو بن قيس مشرقىّ گويد : من و پسر عمويم در قصر بنى مقاتل بر حسين عليه السّلام ( در سفرى كه از مكّه بكوفه مىآمد ) وارد شديم و سلام كرده نشستيم ، پسر عمويم گفت يا ابا عبد اللَّه اينكه در موى رخ شما مىبينيم آيا اثر خضاب است يا خود رنگ موى شما است ؟ فرمود : خضاب است و پيرى زود بسر وقت ما اولاد هاشم آمده ، آنگاه بما رو كرده فرمود : آيا براى يارى من آمدهايد ؟ عرض كردم من پير شدهام و بدهى زياد دارم و بسيار عيالمندم ، و مال و اماناتى از مردم نزد من است نميدانم چه خواهد شد ، و خوش ندارم مال مردم در دست من تلف شود و معذرت خواستم ، و پسر عمويم نيز پاسخى مانند من اظهار كرد و عذر خواست ، حضرت بما فرمود : پس از اينجا كوچ كنيد كه بانگ و فرياد مظلوميّت ما را نشنويد ،