تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغيبة ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
خدا صلَّى الله عليه و آله از نيام بركشيده از آن حضرت دفاع نمايد . در اين وقت مردى از هواداران بنى اميّه از در وارد شد و در نتيجه رشته آن سخن قطع شد ، پس از آن من يازده بار ديگر به خدمت امام صادق عليه السّلام مراجعه كردم ، به اميد اينكه حضرت آن سخن را به پايان برد ولى موفّق نشدم ( كه پايانش را بشنوم ) تا دومين سال كه بر آن حضرت وارد شدم ، او نشسته بود و فرمود : اى ابراهيم او همان كسى است كه پس از دوران فشارى شديد و بلائى طولانى و ستمگرى و بيم و هراس ، از شيعه خويش اندوه و گرفتگى را مىگشايد ، پس خوشا به حال كسى كه آن زمان را دريابد ، اى ابراهيم براى تو همين بس است . ابراهيم كرخى گويد : هيچ ره آوردى كه براى من بيش از اين مايه شادى دلم و روشنى ديده‌ام باشد ( از آن سفر ) با خود باز نياوردم » . 22 - عبد الوهّاب ثقفى از امام صادق عليه السّلام [ و آن حضرت از پدرش امام باقر عليه السّلام ] روايت كرده : « كه آن حضرت نگاهى به حمران انداخت و شروع به گريستن نمود ، سپس فرمود : اى حمران از اين مردم در شگفتم كه چگونه غافلند يا فراموش كرده‌اند و يا وانمود مىكنند كه از ياد برده‌اند ، آنان گفتار رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را در زمانى كه بيمار بود از ياد برده‌اند ، در آن هنگام كه مردم خدمت آن حضرت مىآمدند از او عيادت ( ديدار و