تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
كه مغاير با هندسهء اقليدس بود ، همچنين در حساب تفاضل و تكامل عالى و رياضيات تطبيقى و مكانيك و ديناميك برقى و مغناطيسى و آنچه براى فهم فلسفهء تحليل رياضى لازم بود ، مطالعات خود را به حد كمال برساند . در سال 1921 ميلادى به بيروت منتقل شد و به تدريس رياضيات ، در كلاسهاى سيكل دوم متوسطه وابسته به دانشگاه امريكايى ، مشغول شد و در خلال همين مدت به بررسى كتابهاى رياضى و فيزيكى و مطالعه در نظريات اينشتين و لورانتز و مينوفسكى و ديگران پرداخت . سپس به منظور اقناع حس كنجكاوى علمى خود به امريكا مهاجرت كرد زيرا در آنجا امكان و ميدان وسيع‌ترى براى فعاليت وجود داشت . پس در دانشگاه ايلىنوى به تحصيل رياضيات و فيزيك عالى پرداخت ، سپس وارد شركت جنرال الكتريك بزرگترين شركتهاى الكتريكى عالم شد و علاوه بر معلوماتى كه داشت تجربه‌هايى عملى آموخت و در اين شركت بود كه نبوغ علمى او ظهور بيشترى يافت و قدرت علمى او در اختراع و اكتشاف ظاهر شد ، اكتشافاتى كه شاهد گويايى بر موهبتها و قدرت خلاقهء او به شمار مىرفت . در خلال ايامى كه در شركت مزبور كار مىكرد ، وارد دانشگاه اوريانا شد . اين دانشگاه در حدود پنج هزار دانشجو داشت . ظاهرا صباح در مدتى كه در شركت كار مىكرد از لحاظ مادى در مضيقه بود و نمىتوانست - آمال و آرزوهاى خود را عملى سازد . دورانى را كه در شركت گذراند سخت‌ترين دورهء زندگانى او به شمار مىرفت ، چون در نامه‌هاى بسيارى كه به خويشان و دوستان خود مىنوشت ، از وضع اقتصادى خود شكايتها داشت ، چنان كه از بداخلاقى مردم شهرى كه در آن مىزيست نيز شكايت داشت و اين شكايتها را در تمام نامه‌هاى خود تكرار مىكرد . مثلا در يكى از نامه‌هاى او كه به يكى از دوستان خود نوشته است چنين آمده : « نزديك است جانم از ماندن در اين شهر به درآيد ، اين مردم پست ، مغزپشه و اخلاق ميمون دارند ، و بددهن هستند و اين بدزبانى را فقط نسبت به غريبانى مانند من ، كه تنها باشند به كار مىبرند » و در نامهء ديگر نوشته است « مردم شهرى كه من در آنجا هستم آن‌چنان پست و منحط هستند كه به وصف در نمىگنجد . . . و بسيار بداخلاق و خودخواهند » . در نامه‌هاى ديگر خود نيز اظهار دلتنگى مىكند و از وضع خود در آن شركت و محيط زندگى خويش شكايتها و گله‌ها دارد كه چرا كارهاى او آن‌چنان‌كه بايد مورد تقدير قرار نمىگيرد و شركت مزبور از اختراعات او به نفع خود بهرهء كافى مىبرد ولى در مقابل زحمات و كوششهاى او پاداشى به او نمىدهند . به علاوه اشخاصى در همان شركت به نامهاى پرنس و الكسندرسن به ضديت و مخالفت با او برخاسته‌اند زيرا نبوغ و استعداد صباح در زمينه‌هاى اختراع و برق طبعا او را محسود ديگران ساخته است .