پيشگفتار
[ فلاسفة الشيعة و سؤالات احتمالى ]
شايد نام اين كتاب ، يعنى فلاسفة الشيعة سؤالات بسيارى در ذهن خواننده برانگيزد و دنبال جواب آنها بگردد ، مثلا بپرسد : اولا فايدهء شناختن علماى پيشين براى ما چيست كه تا اين درجه توجه و عنايت مخصوصى به آن داشته باشيم ؟ يا آن رابطهاى كه حلقهء پيوند بين ما و آنهاست كدام است ؟ يا آنكه شناختن آنها با كدام رشته از رشتههاى زندگى امروزى ما ارتباط دارد ؟ درحالىكه فاصلهء بين ما و آنها بسيار و اصول فكرى ما با آنها بىنهايت متفاوت است چنان كه فاصلهء بين هدفها و اغراض و فاصلهء زمانى آنها هم با ما بسيار زياد است و قرنها از ما دورند .
متفكران قديم ما انگارهء روشنى از زندگى و كون و فساد و طبيعت به دست ما ندادهاند و بيشتر آراء آنها دربارهء معرفت ، پختگى و بهرهدهى ندارد و در زندگى ما نتيجهء واقعى و محسوسى را منعكس نمىسازد ؛ بويژه كه ما همهروزه شاهد انقلابى تازه در ذهنيات و مفاهيم خود ، و دگرگونى شگرفى در جهتگيريهاى فكرى و دريافت خويش از حقيقت وجود ، و آنچه اين دگرگونى سريع در علم و صنعت پديد مىآورد ، هستيم .
ثانيا چرا مؤلف در اين كتاب فقط از فلاسفهء شيعه ياد كرده است ؟ مگر همهء مسلمانان اعم از شيعه و غير شيعه در بنيانگذارى تمدن اسلامى يا در بالا بردن سطح انديشه و فلسفه و فرهنگ شركت نداشتهاند ؟
آيا شيعه موجوديت فلسفى مستقلى دارد كه آن را از ديگر فرقههاى اسلامى جدا مىكند ؟
اينها سؤالاتى است كه در مرحلهء اول ممكن است در ذهن خواننده راه يابد .
ولى به زودى جواب آنها را در خواهد يافت .
به اين طرز كه ما آنچه امروز از معجزات و شگفتيهاى دانش مىبينيم و از پيشرفتهاى